-
صندوقچه بلاگ اسکای
چهارشنبه 24 دی 1404 08:43
بعد از بیش از یک سال سلام! حالا که شرایط نت اینجوری شده منم یاد اینجا افتادم و بعد از یک سال اومدم ببینم اینجا هنوز برقراره یا نه که دیدم بعله برقراره برقراره.... در روزگاری که به ثانیه ای همه چی تند تند عوض میشه اینجا اما، ظاهر و باطن خودش حفظ کرده... اینجا بهم حس یه صندوقچه قدیمی میده که یادگاری از مامانبزرگم برام...
-
روزها از پی هم میگذرند و من جاماندم
پنجشنبه 3 آبان 1403 00:43
وبلاگم که باز کردم احساس غریبی کردم با اینجا آنقدر که نیومدم خواستم یه متن دلی بنویسم اما احساس کردم کلمه ها هم از از ذهنم فرار کردن... از وضعیت الانم اگه بخوام بگم ترم 5 ارشدم واحد های لازم پاس کردم و فقط پایان نامه مونده برای پایان نامم راه طولانی در پیش دارم و احساسم اینه اگه جدی پی اش بگیرم شاید چندماه دیگه بتونم...
-
پر از تناقضم
دوشنبه 29 آبان 1402 12:48
حالِ عجیبی دارم خیلی خستم ولی خیلی هم حوصله دارم ناامیدم ولی انگیزه دارم حالم بده ولی خوبم هست از لحاظ ذهنی احساس خستگی میکنم یه تفریح که فقط ذهنم مشغول یه چیز بیخود کنه و بعد برم ادامه کارهام چیکارکنم؟ راهکار واسه خستگی ذهنی چیه؟ واسه یه خسته ی پرحوصله واسه یه ناامیدِ امیدوار
-
این روزهای شلوغ
چهارشنبه 10 آبان 1402 00:39
سلام! ترم پیش فکرمیکردم اگه همه ی درس های اون ترم پاس کنم ترم بعد آسونتره! درسته اگه درسی مونده بود کار رو سختر میکرد ولی این ترمم سختی های خودشو داره یه جوره دیگه. تنها درسی که دارم مخلوطی از ۴ تادرس لیسانسه + کمی اضافه تر....اون ۴تا درس لیسانس خودشون درسای سختی بودن و ترکیبشون باهم خیلی سم شده! و درس سنگین و غولی...
-
شروع ترم جدید
دوشنبه 3 مهر 1402 13:41
امروز برای اولین بار سر دومین جلسه از تنها درسی که این ترم دارم حاضر شدم.استاد به قیافه بچه های جدید شناخت و اسمشون پرسید از جمله خودم:) تعریف های خوبی ازش نشنیدم اما خوشم اومد ازش اینکه یه درس خشک و سخت رو خشک پیش نمیبرد خیلی خوب بودوگرنه من که همون اول خوابم برده بود. حتی از نوع درس دادنش هم خوشم اومد. در کل دوسش...
-
حیطه امن
یکشنبه 2 مهر 1402 07:41
یه کلاسی شرکت کرده بودم،استادش همیشه میگفت از منطقه امنتون خارج بشین.مثلا وقتی میرین رستوران نَگین همون همیشگی! از اون چیزهایی که همیشه میخوردین یکم پاتون فراتر بزارین و حاضر بشید یه انتخاب جدید داشته باشین! من این صحبت ایشون گوش میکردم و با خودم فکر میکردم نه من اینجوری نیستم!من همیشه انتخاب ثابتی ندارم! ( البته شاید...
-
احتیاج به نوشتن!
شنبه 1 مهر 1402 17:50
سلام خیلی دلم میخواد بنویسم...واقعا احتیاج دارم فکرمیکردم خیلی وقتم میگیره اما فعلا براش یه راهی پیدا کردم!ببینم جواب میده؟ توی ۶ماهه گذشته آنقدرررر اتفاق های جورواجور از سر گذروندم که دیگه آدم قبلی نیستم! زندگی هم آنقدر رو دور تنده که فرصت نمیشه اتفاق های مهم قبلی ثبت کنم پس نوشته هام متناسب با حال ثبت میشه!...
-
اراده خداوند
شنبه 26 فروردین 1402 02:20
تقدیر ماجرای شگفتی است. وقتی که همه چیز را آن طور می یابی که میخواهی،ناگهان دستی از غیب،همه چیز را به هم میریزد و تو را به این یقین میرساند که کارهای نیستی. وقتی در این احساس غوطه ور شدی و به این نتیجه رسیدی که مثل پرکاهی در آسمان،تو را به هرطرف که بخواهد میبرد، دستی دیگر آن را به شیوه ای تغییر می دهد که می فهمی...
-
یه چیزی باید تغییر کنه
شنبه 26 آذر 1401 00:04
چی باعث میشه من حرکت کنم؟ یا بهتر بگم چی باعث میشه من حرکت مفید انجام بدم؟و وقتم مفید بگذرونم؟ یه چیزی باید اینجا تغییر کنه... دیگه نباید از همون راه قبلی برم و اشتباهات قبلی و ... یه چیزی باید تغییر کنه...
-
حال و هوای درس و دانشگاه
چهارشنبه 23 آذر 1401 23:39
گفتم بیام یکم از حال و هوای کلاس و درسا و بچه ها بگم تا یادم نرفته و اینجا هم بمونه به یادگار... ظرفیت گرایش ما طبق چیزی که تو دفترچه سنجش زده بود ۶نفر بود، بعد که رفتم دانشگاه فهمیدم ۱نفر هم بدون آزمون از یه دانشگاه دیگه اومده پس ورودی ما۷نفریم . وقتی فهمیدم این دانشگاه قبول شدم فکرمیکردم به جز چندتا از دوستای...