-
فقط درسم مهمه
دوشنبه 2 فروردین 1395 02:51
به نام خدا برای من فقط درسم مهمه همین و بس هرجایی هر اتفاقی افتاد هر طوری شد هییییییییییچ اهمیتی نداره من به کار خودم ادامه میدم «کار نشد نداره» خدایا شکرتتت شب بخیر
-
سال نو و تصمیمات جدید
یکشنبه 1 فروردین 1395 17:02
سلام سال نو مبارک:) امیدوارم سال سرشار از خیروبرکت برای همه و من باشه . سال نو رو بدون هدف و تصمیم جدید آغاز نکنید! من هم تصمیماتی گرفتم . تصمیم بگیریم شاد باشیم ، بخندیم ، زود قضاوت نکنیم، دروغ نگیم، بیشترمطالعه کنیم.چقدر خوب بود اگه عیدی یه کتاب خوب هدیه میدادیم:) امروز صبح ساعت ۷:۳۰ بلند شدم و زود آماده شدم.و سال...
-
تنهاتر از همیشه
پنجشنبه 27 اسفند 1394 14:23
سلام ...خوبین؟ من خوب نیسم.....دوباره هرکسی جاییه دوباره منم و خونه خسته شدم ... همیشه برای عید خیلی خوشحال بودم اما به همون اندازه ناراحتم میشدم.چون تعطیلات عید ما از یکم تا چهارمه از پنجم همه میرن و دوباره منم تنها تو خونه.تابستان و عید و همه تعطیلاتی که اعضای خانواده ها بیشتر پیش هَمَن من تنهاتر از همییییییشه تو...
-
دلم گرفته
سهشنبه 25 اسفند 1394 16:09
-
درس خواندن شروع می شود....
یکشنبه 23 اسفند 1394 17:26
امروز که از کلاس برگشتم پشتیبان جان زنگ زده بود خونمون و سفارش کرده بود حتما بهش زنگ بزنم.میدونستم توبیخ میشم به خاطر این که دیشب رفته بودم بیرون توبیخ هم شدم.ولی خب بخیر گذشت .و قول دادم دیگه بدون برنامه، جایی نرم و امروز هم خوب درس بخونم. پـــــــیش به سوی خـ ......
-
آغاز تعطیلات عید
یکشنبه 23 اسفند 1394 01:05
عید شروع می شود... من تصمیم گرفتم عید امسالمو متفاوت کنم خیلی سخته اما میشه باییییییدبشه.من میتونم .....آخ این جمله «قبلا میگفتم میتونم اما الان میگم باااااید بشه» میخوام گزارش لحظه به لحظمماینجابنویسم تا انگیزم زیاد بشه.آخرش امروزم رفتیم مدرسه باور کنییییییین هییییییییچ کس نیومده بود فقط کلاس ما بودن که خیر سرمون...
-
❤ گل های بهاری ❤
پنجشنبه 20 اسفند 1394 20:41
امروز وقتی که برمیگشتم خونه از دم گلخونه ای که توی کوچمونه رد میشدم.از این جعبه چوبی استوانه ای که گل کاشته بود توش خیلی خوشم اومد یه عکس ازش گرفتم تا نشون مادرجان بدم و با اجازشون برم بخرم.این شد که گفتم عکسشو برای شماهم بزارم.
-
حرف برای نوشتن زیاده اما حس نوشتن نیست
پنجشنبه 20 اسفند 1394 00:38
سلام شبتون بخیر. نمیدونم چرا حس نوشتن نیست:( اتفاقات و حرف های ناگفته زیاده ولی ...فعلا بیخیال. خوبه از مدرسه شروع کنم گفته بودم که با معصومه دعوام شدا دعوا که نه یه جروبحث بود .خلاصه بعد از این که خوب فکر کردم دیدم اشتباه از منه و خب خودم شروعش کرده بودم میخواستم باهاش حرف بزنم که نشد نشد تا این که شنبه باهم سوار...
-
من و شکلات های جرقه ای
شنبه 15 اسفند 1394 22:19
سلام ....امروز حالم خیلی خوبه چون بالاخره بعد از چند ماااااه تونستم به این حس خواب آور بعد از مدرسه غلبههه کنم و بعد از این که رسیدم خونه بلافاصله نیام نت و ناهار خوردم و خوابیدم....و این انگیزه و انژری زیادی بهم داد. بعد هم مامانم اومد خونه که دیدم شیرینی رولتی خریده منم که خیلی دووووست دارم و به خودم جایزه دادم و 3...
-
این هفته ای که گذشت...
پنجشنبه 13 اسفند 1394 12:03
سلام ، خوبین؟چ خبر؟(همیشه وقتی اینو به دوستم میگم میگه برف اومده تا کمرررر ) بالاخره این هفته پر مشقّت رو هم پشت سر گذاشتم.واقعا خیلی کار داشتیم و خیلی خسته شدم. امتحاناتمم خوب دادم و آخریش تو این هفته دیروز بود که حسابی خستگیم در رفت.دیروز هم امتحان هندسه داشتیم هم املای کلمه زبان ،املای کلمه زبان به این صورت بود که...