-
انگییییزه
یکشنبه 7 شهریور 1395 20:38
امروز کلاس داشتم و کلی تکلیف که برای امروز بود و خداروشکر همه اش انجام شد به جز ۱۳ تا تست دیف که موند.بخدا که عالین این دبیرا خدا حفظشون کنه. امروز یه جمله قشنگ برامون گفت که واقعا قشنگه از ادیسون بود فکنم.اینطوری که وقتی داشته آزمایش میکرده چجوری بتونه توی لامپ برق ایجاد کنه هی نمیشده بهش میگن نمیشه دیگه ولش کن.میگه...
-
هم بازی بچگی
جمعه 5 شهریور 1395 20:38
-
توقع و انتظار داشتن ممنوع
پنجشنبه 4 شهریور 1395 12:39
تازگیا دارم میفهمم آدم برای اینکه بتونه رااااحت زندگی کنه بااااااااااید از هییییییچ کسی هیییییییچ انتظاری نداشته باشه. مثل جمله هایی از این دست:«لجباز است دیگر حتی اگر به ضررش باشد.»
-
شهریور است دیگر
چهارشنبه 3 شهریور 1395 22:23
شهریور هم تند تند داره تموم میشه.زود اومد و زود هم میره.امسال که مدرسه برای ما رو هواس.از این لحاظ خوشم میاد.چند شبی ست که با بهار بابالنگ دراز از شبکه پویا میبینیم.جودی رو دوست دارم.از این روحیه شکست ناپذیرش خوشم میاد.از این ساده گرفتناش و مهربون بودناش.از این تنهاییش خنگ بازیاش. دلم هوای آبی آسمونی روستا رو خواست.با...
-
آزاردهنده
دوشنبه 1 شهریور 1395 23:32
یه سری چیزایی تو زندگیم هست که خیلی اذیتم میکنه، مدامم جلوی چشممه هرروز هرشب.نه میتونم بزارمش کنار نه میتونم حذفش کنم از زندگیم. باید باهاش بسازم، باید بتونم بی تفاوت باشم و زندگی کنم.باااااااید .....
-
چرا آنقدر فکرم مشغوله؟؟؟
دوشنبه 1 شهریور 1395 08:36
چرا آنقدر فکرم مشغوله؟؟؟ چرا این فکر های لعنتی نمیذارن درس بخونم؟چرا؟چرا؟؟؟
-
اولین پیشرفت
شنبه 30 مرداد 1395 14:25
سلام ، روز اول هفتتون بخیر و خوشی انشاءالله. دیروز آزمون داشتم خیلی خوب داده بودم 400 تا پیشرفت داشتم.میزان رشد نمودار 49 بود!!! و من هم بسی خوشحال بودم.دیروز عصر هم رفتیم بستنی ایتالیایی خوردیم.بعد هم رفتیم باغی پر از گل و خیییییلی قشنگ بود و کلی عکس گرفتیم. امروزم رفتم برای برنامه ریزی، خداروشکر خداروشکر چقدر...
-
زندگی بالا و پایین داره
سهشنبه 26 مرداد 1395 22:52
با این روزگاری که حالا داریم و این آدما و این زندگیا والا هرکی تونسته خودشُ شاد نگه داره و بی خیال باشه و سخت نگیره ،خوشبخته.از همممه خوشبخت تر. من که هرچی میخوام سخت نگیرم نمیشه که نمیشه.آخرش یکی پیدا میشه که بره رو مخم و بیشتر اوقات هم کسی نیست جز...... امروز رفتم کتابخونه و خیلی خوب بود.من که میدونم برم کتابخونه...
-
قول داده بودم
دوشنبه 25 مرداد 1395 11:43
زیر قولم با خودم زدم.میخواستم یه هفته نیام وبلاگ ولی نتونستم.نتونستم تاب بیارم.فقط شنبه و یکشنبه رو تونستم صبر کنم...البته که من کم صبرم . نمیدونم گفته بودم یا نه ولی دوباره میگم کلاس گسسته به خاطر نیومدن معلمش تعطیل شد و شعبه ی دیگری از آموزشگاه معلمی پیدا کرد و قرار شد همه برن اونجا خب به خونه ما خیلی دورتر...
-
دلم مسافرت میخواااد
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:11
از اول هفته تا حالا انرژی نداشتم.حس میکنم ساعت طولانی خونه تنها بودن و یکم درس خوندن کسلم کرده. جمعه مهمونی نوبت ماست که خونه مامانجونم گرفتیم.کاش خوش بگذره ، مثل بقیه مهمونیا تنها نباشم و ترک های دیوار رو بشمرم .دلم میخواد هفته آخر شهریور که کلاسا تعطیله یه مسافرت دوسه روزه بریم.اگه بریم شمال که عالیه ولی نمیریم...