-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 16 تیر 1395 02:05
سلام عیدتون مبارک. فردا به سلامتی عازم مشهدیم.دعاگوتون هستم. خدایاااا شکررررت
-
منِ تنها
دوشنبه 14 تیر 1395 11:44
ساعت 9 از خواب بلند شدم و 9:30 کتابخونه بودم.مامان ساعت 11 زنگ زده کجایی؟ چرا گوشیتو جواب نمیدی؟ میگم کتابخونم و گوشی سایلنت بود.میخواستم خودم همین الان بهتون زنگ بزنم.ولی لحن مامان سروسنگینتر از این حرفاس.نه ب خاطر این موضوع بلکه چند وقت اینطوریه.حالمو گرفت.مگه میتونم بگم زنگ نزنین حالمو میگیرین؟اصلا مامان از من...
-
جمعه و دیروز و امروز
یکشنبه 13 تیر 1395 16:52
جمعه برای افطار باغ دعوت داشتیم.باغِ دوست شوهر خالم. باغشون نزدیک تر از باغِ خودمون بود و ماهم دیر رفتیم تازه اذان تموم شده بود که ما رسیدیم.جمعیت زیاد بود. غذا خوشمزه بود و خیلی چسبید.دختر عمو دخترخالم هم بود فکنم 2، 3 سالی بود ندیده بودمش 19 سالشه. قیافش دیگه شیطون نمیزد بزرگتر و خانوم تر شده بود آخرین بار که تو...
-
شَنتیا
پنجشنبه 10 تیر 1395 02:25
دیشب رفتیم بچه ی دخترخالم که تازه به دنیا اومده رو دیدیم.آخی عزیزمممم چقدر کوچولووو بود. اسمش شَنتیا گذاشتن.من دیگه حرفی ندارم-__- جمعه باغ دعوتیم واااای خیلی فرصت خوووبیه. به چند نفر دانشجو رشته های مهندسی معماری، مهندسی شهرسازی،مهندسی عمران ، مهندسی پزشکی و مهندسی شیمی نیازمندم جهت این که درباره رشته شون چندتا سوال...
-
قدم نو رسیده
دوشنبه 7 تیر 1395 17:24
سلاااام 5شنبه بچه ی دخترخالم به دنیا اومده.بچش پسره و یه دختر 6ساله هم داره.اسم دخترش سارینا ست.نمیدونم اسم پسرش چی گذاشته ولی امیدوارم سایه ی خودش و شوهرش همیشه بالا سر بچه هاش باش.خودش خیلی خوبِ.دبیر ریاضی راهنماییه(متوسطه اول) بین بچه های خاله بزرگم این درسش ادامه داد و اول از همه شاغل شد. دانشگاه رشتش برق بوده...
-
این پست،پسته اشک و لبخند
جمعه 4 تیر 1395 01:14
امروز یعنی دیروز صبح رفتم کتابخونه بالاخره اما دم دمای ظهر بود.بعد از دوساعت به شدت خوابم میومد :/ عصر هم رفتم یه جلسه زبان کنکوری کانون که مثلا یاد بگیرم چجوری کنکوری بخونم .خیلی خوب بود همایش های این استاده رو رفته بودم.امروز آخر کلاس گفت امسال آمادگی اینو داشته باشید که هرچی دختر مجرد تو فامیل هست ازدواج کنه. هرکی...
-
شرایط من
چهارشنبه 2 تیر 1395 13:28
خب قرار شد از دوشنبه بگم، 2شنبه صبح یکم دیر از خواب بلند شدم و به جای 9:30 ساعت 9:40 رسیدم از پله ها که رفتم بالا درو باز کردم خانم ص دم میز پذیرش دیدم بهم گفت جلسه شروع شده و سالن بالاست وقتی رسیدم دیدم خانم رئیس آزمونه داره یه چیزایی رو تخته مینویسه و تعداد کمی هم نشستند چندتا از بچه ها رو هم دیدم که خیلی عقب و اون...
-
چهارشنبه تا یکشنبه گذشته
سهشنبه 1 تیر 1395 16:49
چهارشنبه همه ی ذوق و شوقم به این بود که برم باشگاه .خواهرم از صبح پیشم بود.صبح رفتم سراغ برنامه درسیم که درس بخونم.بعد طی یه تصمیم خیلی یهویی کللل کمد ریختم بیرون و تمیز و مرتبش کردم.دیزاین دکور اتاقم عوضش کردم.خیلی خوب شد وقتی میام تو اتاق یا وقتی میخوام چیزی از توش بردارم خیلی کیف میکنم و به قول معروف کیفمو کوک...
-
دعای مجیر
سهشنبه 1 تیر 1395 14:33
سلام ولادت امام حسن مجتبی (ع) و آغااز تابستون تبریک میگم.هرچی شروع کردم این چند روزه یه پست بلند بالا بنویسم یه کاری پیش اومده و نشده حتی تو چرکنویسم ذخیره کردم ولی بازم نشد کاملش کنم. خب تا کامل کردن پست اومدم بگم که دعای"مجیر" رو حتما بخونید.دعای بسیار مُجَرّبی هست تو ماه رمضون.داخل مفاتیح قبل از شروع دعا...
-
من و باشگاه
سهشنبه 25 خرداد 1395 17:00
یکشنبه رفتم کارناممو گرفتم اولین چیزی که دنبالش گشتم معدلم بود هرچی برگه رو زیرورو کردم دیدم نیست بعد پرسیدم پس معدل چی؟گفت حالا فعلا نمراتو دادن حدودا 10 روز دیگه معدل میدن با بقیه درسا.یه نگاه کردم اولین چیزی که خوب تو دید بود و خیلی به چشم میومد دینی بود دینیم 15/25 شدم!!!میدونستم گند زدم ولی نه در این حد! فیزیک...