-
سفرنامه یک سفرِ یک روزه(2)
دوشنبه 11 شهریور 1398 00:24
........... خب بریم سراغ ادامه ش،نشد ادامه عکسا رو تو پست قبلی بزارم... از یه زاویه دیدِ دیگه اینجوری بود یه اسب خوشگل قهوه ای بود خواهرم و بابا و پسرخاله و شوهرِ دخترخالم سوار شدند...خیلی اسب خوب و نازی بود. بعد رفتیم بالاتر و یه استخر پرورش ماهی بود اونجا رو دیدیم بعد هم به توصیه دوست شوهر خاله رفتیم پیاز کندیم. ظهر...
-
سفرنامه یک سفرِ یک روزه(1)
دوشنبه 11 شهریور 1398 00:20
روز ۵شنبه صبح کاملا یهویی از طرف خاله دعوت شدیم به یه مسافرت یک روزه.مامان که معمولا خیلی کار داره و راضی نیست وقتی بهم گفت و مکث منو دید شروع به تعریف کرد و گفت که خیلی خوبه میریم یکم حال و هوامون عوض میشه و راهم که نزدیکه.پدر هم در کمال تعجب بدون اصرار سریع موافقتشو اعلام کرد.و این شد که زنگ زدیم و اعلام موافقت...
-
شهریور
شنبه 2 شهریور 1398 00:31
این شب های تابستون و خنکای صبح های شهریور رو خیلی دوست دارم
-
عیدتون مبارکا
سهشنبه 29 مرداد 1398 13:02
سلاااام خیلی وقته ننوشتم...هربار میخواستم بنویسم هی به خودم میگفتم حالا بعد بنویس، اول این کارو بکن بعد بعد....همینطوری به بعد موکول کردن شد یک ماه و نیم بعد. حالا هم دوباره میخواستم به بعد موکول کنم که اینبار به کارای دیگه گفتم بعد میام سراغتون. عیدتون مباااااارک.....با خودم گفتم چه روزی بهتر از امروز که شروع به...
-
کنکور برای من چگونه بود؟
پنجشنبه 13 تیر 1398 01:45
سلاااام :) حدود ۶ ساعت دیگه کنکور هست... سال ۹۶،روز چهارشنبه ۱۴ تیر، صبح مثل روزهای دیگه رفتم کتابخونه، همون جایی نشستم که هرروز مینشستم...کتابخونه خالی تر از روزای قبل بود...از دوستای هم رشته خودم تا اون جایی که یادم میاد کسی رو ندیدم،تا ظهر درس خوندم،فقط حفظی ها رو میخوندم تاریخ ادبیات و اینا...دقیق یادم نیس...ظهر...
-
روزای ورزشی...پر انرژی ترینن
یکشنبه 9 تیر 1398 21:44
سلام خوبین؟ الان رفتم نگاه کردم باورم نمیشه بیشتر از یه هفتس ننوشتم... چند روزیه یه دلخوریایی پیش اومده، دلم نمیخواست بیام از دلخوریا بنویسم و انرژی منفی بدم. روزهایی که ایروبیک دارم بعدش بی نهاااایت پر انرژی ام... یعنی فکر میکنم قشششنگ آمادم هسته اتم بشکافم اینقدر پرانرژی...صبحا اصلا به عشق کلاس از خواب بیدار میشم....
-
سلام تیر ماهِ گرمِ گرمِ گرم
دوشنبه 3 تیر 1398 00:19
از صبح تا حالا در مورد شونصدتا چیز میخواستم پست بزارم، عکس بزارم اما دریغ از یدونه! فقط در همین حد بگم که کتاب مورد علاقمو شروع کردم مینویسم در این موردمفصل تر، ایروبیک از امروز که نه یعنی دیروز صبح داشتم که خواب موندم و کلی هم ناراحت شدم واسش و اعصابم خورد شد ... همین دیگه فعلا دومین روز تابستونم گذشت
-
بهار98
جمعه 31 خرداد 1398 22:57
آخرین روزِ فصلِ زیبای بهار یا بهتر بگم آخرین دقایقِ فصلِ بهارِ سال 1398 در حالِ اتمامه...فصلی که خیلی دوسش دارم! باورم نمیشه این بیستاُمین بهاریه که تمام شد... بیست سالگی ، سنی که واسه رسیدن بهش خیلی عجله داشتم! بهارجان برای آمدنت خانه تکاندیم غوغا کردیم خرید کردیم همه چیز را نو کردیم برای آمدنت لحظه شماری کردیم دور...
-
دوست داری کدوم کارت قانون همگانی بشه؟؟
جمعه 31 خرداد 1398 13:56
فردا آخرین امتحانه....عمومی هم هست....آیین زندگی خیلی استادِ خوبی داشتیم خیلی آقای با شخصیت و مودب و اتوکشیدهای بود.خیلی خوب هم صحبت میکرد و در واقع بیانِ خوبی داشت به نظرم.دکترای فلسفه اخلاق داشت من خیلی دوسش داشتم یعنی همیشه واسه رفتن به کلاسش ذوق داشتم....بماند که چندباری هم سر کلاسش چرت زدم -_- خیلی هم میچسبید یه...
-
تاثیرِ یک تغییرِ کوچک
جمعه 31 خرداد 1398 00:53
مسیر جدیدی پیدا کردم از دانشگاه به خونه... همون مدت زمان رو تو راه هستم فقط از خیابونای دیگه ای، خیابون های نزدیک خونه هم که ثابتن فرقی نداره از کدوم مسیر بیام... ولی همین تغییر کوچولو حال و هوام عوض کرد و حس خوبی بهم داد.... به همین سادگی