-
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
جمعه 25 خرداد 1397 17:49
سلام اول از همه بگم عیدتون مبارک و نماز روزه هاتون قبول باشه انشاءالله. _اصلا از فرجه ها استفاده نکردم باورم نمیشه پس فردا اولین امتحانه.کاش اولین امتحان ریاضی ۲ نبود... _فردا برای ساعت۵ بلیط دارم و به مدت ۱۷ روز امتحان دارم. راستش وقتی میام بدعادت میشم دلم نمیخواد برم وقتی هم میرم یکم سختمه.خداروشکر حداقل زمانی که...
-
یه چیزایی تو چشماته که قلبمُ بد جوری میلرزونه
سهشنبه 22 خرداد 1397 18:39
امروز اخرین جلسه رانندگیم قبل امتحانا بود.فعلا تو اوج خدافظی کردم امیدوارم تو اوج هم برگردم که قطعا همین اتفاق میوفته. یکی از فامیل های نسبتا دورمون دیشب برامون نذر اوردن خب تا اینجاش طبیعیه،ولی قسمت جالبش اینه که نذرشون اسنک بود حیف که ما افطار کرده بودیم و منم کلی غذا خورده بودم ولی خب بعدا از خجالتش دراومدم .بابا...
-
خدایا ممنونم واسه این زندگی و هوای تازه...
دوشنبه 21 خرداد 1397 12:24
سلام سلام خوبین؟خوشین؟ دیگه اخراشه ۳تا دیگه مونده دلم تنگ میشه واسه ماه رمضون وای خدایا منو ببخش که این آخرا دیگه خسته میشم غرغر میکنم . وای امروز سوارماشین که شدم رفتیم توی خیابون اصلی و خانوم شین گفت راهنما چپ بزن برو پایین تو اتوبان گفتم وای خانم شین برم اتوبان؟واقعا؟؟ میترسیدم نتونم رفتم هی سرعتم رفت بالا بالاتر...
-
آینه بغل
شنبه 19 خرداد 1397 16:07
سلام امروز ۱۲ رسیدم خونه ،خندوانه دیدم .دیدم هنوز حال ندارم بلند شم قسمت ۴ گلشیفته رو هم دیدیم با بهار. بهار اصرار کرد دوباره آینه بغل ببینیم گفتم باشه تو ببین من برم درس بخونم دیگه و هنوز که هنوزه من کنار بهار روبرو تلویزیون خوابیدم...وای امتحانا...وای خداااا آینه بغل قشنگ بود ولی کاش اخرش اینجوری تموم نمیشد.. امروز...
-
رانندگی
پنجشنبه 17 خرداد 1397 02:36
۲ مرداد میشه یک سال که رفتم آموزشگاه رانندگی و ثبت نام کردم و مراحل چشم پزشکی و... گذروندم و هفته بعدش کلاس های آیین نامه وآخر هفته امتحان آیین که دفعه اول قبول نشدم و هفته بعدش نرفتم امتحان اما پیگیری کردم که حتما کلاس های عملی رو برم .مامان دفعه اول که رفته بود آموزشگاه از بیشتر هنرجوها پرسیده بود و قرار شد با خانوم...
-
زندگی بی هدف
سهشنبه 15 خرداد 1397 12:23
این چند وقته از حال و هوای زندگی هایی خبردار شدم که واقعا ناراحت شدم.چرا باید زندگی که با عشق شروع میشه اینجوری بشه؟ جوری که خانوم خونه فقط به خاطر بچش/ بچه هاش پای زندگیش وایسه در حالی که نمیخواد و نمیتونه ولی سعی میکنه تا اونجایی که میتونه تحمل کنه ،تحمل کنه و تحمل کنه... تازه این بهترین حالته خیلی از افراد یا به...
-
شرح بازگشت
سهشنبه 15 خرداد 1397 04:52
خب راستشو بگم چند هفته پیش اومدم وبلاگ ولی پست نذاشتم وقتی اومدم فهمیدم چقدر دلم تنگ شده و تلنگر برگشتن اونجا خورده شد.گاهی میاومدم سر میزدم ولی خاموش تر از همیشه تاااااا امروز .امروز که داشتم برنامه ماهعسل میدیدم یه جایی خانومِ شهید اقبالی گفتن من این اتفاقت تو دفتر خاطراتم مینوشتم اصلا عجیب یاد وبلاگم افتادم دیگه...
-
بازگشت غرور آفرین
سهشنبه 15 خرداد 1397 03:21
عاقا من برگشتممم غلط کردم رفتم اصن.من نمیتونم اینجا رو ترک کنم. خخخخ نه به جمله خودمونی اول.نه به جمله ادبی دوم.(منظورم خط بالاست) برم سحری بخورم و بیام حرفامو بنویسم.
-
مهمانی تلخ
جمعه 3 فروردین 1397 01:20
خیلی وقته نیومدم.دیگه مثه قبل خیلی به اینجا سر نمیزنم.اما امشب اندوه خفه ای تو سینه داشتم . هرسال دوم فروردین برای شام یا ناهار خونه مامانجونیم.بهترین لحظات برای من هرسال اونجاست.اما امسال خیلی بد بود بغض داشتم اولین سالی بود که دلم میخواست زودتر بیام خونه.اولین سالی بود که داشتم از"همه" فرار میکردم از...
-
هفته آخر دانشگاه
چهارشنبه 16 اسفند 1396 20:11
۵ سال پیش تصمیم داشتیم خونمونو بفروشیم خیلیییییییی دنبال خونه گشتیم مورد مناسب نبود یا خونه خوبی بود پولش به جیب ما نمیخورد.مورد مناسب پیدا شد اما دلمون باهاش نبود تا پای معامله رفتیم نشد.تا این که تصمیم گرفتیم خراب کنیم بسازیم.چون جای خونه بود متراژش متوسط بودو.... خلاصه کلام یعنی ویژگی های مناسبو داشت.حرف های خوبی...