دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

چالش

 سلاااام

 به چالش دست خط از وبلاگ آقا مسعود دعوت شدم...

 خیلی ممنون که منو به این چالش جالب دعوت کردین

 


+اینم از دست خط من

+ متنی که نوشتمو خیلی دوست دارم...

بهترین دوشنبه این ترم

دوشنبه صبح بعد از کلاس جبرانی ،منو دوتا دوستام که از دبیرستان همو میشناسیم و دوتامون هم دانشگاهیم و اون یکی دانشگاه صنعتی میخونه قراربود بریم دانشگاه اون دوستم که صنعتی میخونه.فهمیدین چی شد؟؟ این از اون موقع ها بود که خودم نفهمیدم چی گفتم.

قرار بود با اتوبوس های دانشگاهشون بریم.دبیرستان یه بار از طرف مدرسه رفته بودیم اونجا اردو و مثلا از دانشکده عمران و برق و کامپیوترش بازدید کرده بودیم.میگم مثلا چون هیچی از توضیحاتی که برامون دادن نفهمیدیم و در واقع فقط از محیط دانشگاه بازدید کردیم -_-

خلاصه دوستم که اونجا درس میخوند ساعت 11 کلاس داشت.مکانیک میخونه این دوستم.من و اون یکی مونده بودیم این یک ساعت و نیم چکار کنیم.که نهایتا به این نتیجه رسیدیم بریم سرکلاس دوستم بشینیم.رفتیم سرکلاسشون و آخر کلاس نشستیم.مقاومت مصالح داشت.من و اون یکی دوستم جهت حفظ ظاهر هرکدوم یه دفتر گذاشتیم جلومون.بعد یه ربع هم هرکدوم درس های خودمون خوندیم.هر از گاهی هم یه نگاه به تخته میکردیم الکی مثلا داریم گوش میکنیم.البته که استاد میفهمید ما اصلا برای این کلاس نیستیم و گوش نمیدیم ولی همین که حرف نمیزدیم و نظم کلاس بهم نمیزدیم براش کافی بود فکنم.

یه چیزی که جالب بود برام و فکر نمیکردم تو این دانشگاه  و سر این کلاس باهاش مواجه بشم این بود که ایناهم داشتن تو کلاسشون کسایی که فقط با یه گوشی میان سرکلاس.بدون هییییچ کیف و کتاب و جزوه ای.سرکلاس خودمون دیده بودم به خصوص از پسرا.از کلاس اینا توقع نداشتم چون میدونستم 90% کلاس رتبه هاشون زیر  1000 بوده.

بعد کلاسش هم رفتیم یه فست فودی تو دانشگاه و پیتزا و اسنک تنوری خوردیم.جاتون خالی.

بعد هم به اصرار من رفتیم یه سر تو دانشکده هم رشته ای های ما.خوب بود.به نظرم انجمنشون خیلی فعال تر انجمن ما بود.

آهان قبل از این که بریم ناهار بخوریم رفتیم یه جایی که به مناسبت روز دانشجو میتونستیم رایگان بازی کنیم.یه سری بازی های هوشی بود که به دقت نیاز داشت.اونجا هم ما سه تا با دوتا دختر دیگه باهم بازی کردیم.که دوستم برد.بازیش خیلی جالب بود.

دانشکده هم رشته ای های اون دوستم که تو دانشگاه ماست هم دیدیم و فکنم ساعت حدود 15:10 بود که برگشتیم.


خیلی روز خوبی بوووود.بی نهاااایت خوش گذشت.چندوقت بود هی مینوشتم دلم میخواد با دوستام برم بیرون،بالاخره فرصتش پیش اومد.این چهارساعتی که رفتیم دانشگاه اونا رو گشتیم بهتر از ساعت ها گشتن پاساژ و کافه گردی چسبید...




میان ترم

از نمره های میان ترمام اصلا راضی نیستم...اصلا

روی ماه خداوند را ببوس

 +راستییییی کتاب "روی ماه خداوند راببوس "ساعت 1:10 بامداد روز پنج شنبه تموم کردم....واااای فوق العاده بووود 

عاااالی 

عاااالی

عااالی

یه قسمت هاییش انتخاب کردم ، میزارم انشاءالله .


++ساعت 20 شبکه 7 (شبکه آموزش) برنامه مسیربرتر جمعه ها ایمان سرورپور مهمون برنامشونه.صحبت هاش فوق العاده است. به شدددت توصیه میشه.

دانشجو

سه شنبه آخرین امتحان میان ترم بود.

چهارشنبه حسابی استراحت کردم و خوابیدم.همیشه توی مدت زمان امتحانا که خوابم کم میشه به خودم قول میدم بعد آخرین امتحان بیام بخوابم و به نظرم خواب بهترین استراحت بعد امتحان به خصوص اگر کم خوابیده باشم ...

سه چهار هفته تا آخر ترم بیشتر نمونده ، باید تمووووم تلاشمو بکنم و نهایت استفاده رو ببرم.دانشگاه اطلاعیه زده برای ترم بعد باید دوباره از دانشگاه مبدا نامه بیارم و درصورتی که معدلم نسبت به میانگین بالا باشه مهمانی تمدید میشه.نمیتونم حتی برای یک لحظه به تمدید نشدن فکر کنم.حتی برای "یک لحظه".

حتی الانم که دارم دربارش مینویسم ضربان قلبم شدت گرفته.

اول از همه به خاطر خونوادم ، میدونم و میبینم که چقدررر خوشحالن از بودن من اینجا.خدایاااا....خونوادم بهترین انگیزن...


روز دانشجو مبارکمون باشه...

مبارک همه ی این دغدغه های دانشجوییی....


یادش بخیر پارسال روز دانشجو با میم رفتیم جشن دانشگاه بچه  های اتاقمون نیومدن چون فرداش امتحان شیمی عمومی داشتن و سه روز بعدش هم عقد میم بود...