سلام
شب پاییزی تون بخیر...نیمه ی پاییز هم گذشت،زمان خیلی زود میگذره.امروز یه جمله ای یه جا خوندم نوشته بود که:
-نمیخوام پیر بشم،چیکار کنم؟
+آنقدر زود اتفاق می افته که متوجه نمیشی...
بارها این طرف اون طرف خوندم سعی کنید در زمان حال زندگی کنید و تصمیم گرفتم ولی عمیقا خیلی موقع ها لذت در لحظه زندگی کردن از خودم گرفتم و هی دلم میخواسته زمان زودتر بگذره یا برعکس حسرت گذشته که چرا درست استفاده نکردم. و اینا باعث شدن که از بودن در لحظه لذت نبرم.حیفه این فرصت محدودیه که برای زندگی داریم ،بیاین این فرصت محدود رو با کاش ها و حسرت های گذشته و غرق شدن در رویا های آینده از بین نبریم.تجربه های گذشته مثل یه پله میمونن که باعث میشن یه پله بریم بالاتر و صعود کنیم.هدفمند بودن هم باعث میشه چراغ های مسیر پیش رومون روشن بشن و راهو به ما نشون بدن . تصور هدف خیلی شیرینه و اینم میشه انگیزه راهمون.و شیرین ترین قسمت وقتیه که به هدفت برسی...
☆لبخند بزن رفیق
قیمتی نداره
عزیزانت خوشحال تر میشن
درهای رحمت و برکت باز میشه
حال دلت بهتر میشه
لبخند بزن
همیییین الان
*ایمان سرورپور
خیلی عجیبه!!
از من بعیده!
دلم میخواد برم دانشگاه ،دلم میخواد برم سرکلاس،دلم تنگ شده.همش ۴ روزه دانشگاه نرفتم
از من تاحالا از این رفتارا سر نزده بود +_+
باشد که رستگار شویم...
حال دلم خوب نیس...
دلم یه دوست پایه و کافه گردی آخر هفته ای میخواد...
پن:میدونم بالاخره یه روز پیانو یاد می گیرم!شاید 3سال دیگه ،شادم 10سال دیگه ولی میاد اون روز....میتونم تصور کنم...
مثل اینhttp://s9.picofile.com/file/8341441484/The_Day_I_Lost_Her.html