دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

جاده خاکی۶

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

سه سالگی وبلاگی

تولد داریمممم

تولد سه سالگی وبلاگم...

اولین بار که از حال و هوام نوشتم دوم دبستان بودم...بعد از بحث مامان و بابا،ناراحتی و حرفای تو دلم آخر یه دفتر نوشتم.بعد این که نوشتنم تموم شد خیلی حس خوبی داشتم.حس میکردم خالی شدم.این اولین جرقه بود!

مامان بخاطر شغلی که داره هرسال واسه عید نوروز سررسید از اداره های مختلف هدیه میگرفت.منم یه بار تصمیم گرفتم یکی از این سررسید ها رو بردارم( البته با اجازه خودش )و به جای نوشتن خاطرات و حال و احوال هام تو دفتر هام و برگه کندن ها، تو اون سررسیدها بنویسم و من همیشه تو جای خالی که پایین  تاریخ هرروز داشت مینوشتم.اینجوری بود تا دوم سوم راهنمایی و من یه بار حس کردم نسبت به این نوشته هام احساس امنیت ندارم و دلم نمیخواد کسی از خونوادم بخونتشون.چیز بدی در موردشون نگفته بودم ولی دلم نمیخواست بخونن !!

بعد از یه مدت من سه چهارتا سررسید داشتم که حرفای خصوصیم توش نوشته بودم و دلم نمیومد بندازمشون.قایمشون کرده بودم و دیگه حس نوشتن مثل قبل نداشتم ولی گاهی تو یه برگه مینوشتم و بعد هم مینداختمش.تااااا این که با وبلاگ نویسی آشنا شدم.دقیقا یادم نمیاد چجوری با وبلاگ نویسی آشنا شدم ولی میدونم زودتر از آبان ۹۴ تصمیم به وبلاگ نویسی داشتم و سرانجام تصمیم گرفتم در بلاگ اسکای بنویسم.

تو این سه سال خوندن وبلاگای دیگه و تجربیات بقیه خیلی بهم کمک کننده بوده،خیلی دیدم بازتر شد.خیلی تفاوت ها در رفتار و اخلاقم حس کردم.خیلی خیلی از وبلاگ نوشتن راضی ام و وبلاگمو خیلی دوستش دارم به خصوص که دیگه مشکل جا و... باهاش ندارم و لازم نیست به ناچار بندازمش دور!!

تو این مدت چندتا وب توی چندتا سرویس دیگه هم زدم ولی اینجا رو بیشتر دوست داشتم و اونا رو حذف کردم در واقع فقط با محیطش آشنا شدم.با این که از بلاگ اسکای خیلی راضی نیستم ولی به خاطر اینکه وبلاگ نویسی اینجا رونق داره و وب های محبوبم هم اینجا هستن اینجا موندم.

یه چیز جالب هم اینه که من از همون موقع که تو دفتر و سررسید و اینا مینوشتم ، طرز نوشتنم یه جوری بود که انگار مخاطب دارم! 

تجربه وبلاگ نویسی،تجربه عاااالی برای من بوده و هست.و با افراد بی نظیری آشنام کرده.

دونه دونه پست های اینجا برای من یه خاطره‌ای رو  زنده میکنه.


ممنونم♡ از کسایی که اینجا رو میخونن،چه خاموش و چه فعال!!

 

جاده خاکی۵

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

حال و هوای اربعین

۳ روز تا اربعین مونده .امسال هم قسمت نشد ما بریم.باز هم طلبیده نشدیم.

از اقوام درجه۱ خیلی ها امسال رفتن.

خدا پشت و پناه همشون باشه 

پارسال هم همینجا تو وبلاگ این دو بیتی رو نوشتم:

همه دارند به پابوسی تو می آیند

باز من بی سر و پا جاماندم

جاده خاکی۴

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.