دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

خدایا لطفا صبر به ما عطا فرما

قرار بود همینجوری پیش بریم تا ببینیم چی میشه...

ولی قرار نبود منو از درس و زندگی بندازی!! 


 این ذهن مشغول سرعتمو کم کرده.

جاده خاکی۳

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

نفس های آخر مهر

نفس های آخره مهره ،داره میشه آخرین ساعت های مهر ۹۷...

خیلی داره زود میگذره...


این قسمت:سیبیل بهنام بانی!!

امروز قرار بود یه اقایی بیاد آسانسور درست کنه.صبح من پشت به آیفون روی زمین تو سالن نشسته بودم.بابا هم کنار من داشت چایی میخورد.صدای آیفون که اومد بابا یه نگاه به آیفون کرد و گفت بهنام بانی اومد!و همزمان بلند شد درباز کنه و لباس بپوشه بره پایین.من گفتم کی؟( و توی ذهنم  همزمان داشتم فکر میکردم بهنام بانی همین خواننده سیبیلو بود دیگه؟ همین که اهنگ عاشقم کرده خونده و من خیلی دوست دارم این آهنگشو) سرمو بالا کردم و رو به بهار که با فاصله اون طرف تر نشسته بود گفتم اسم این آقاهه بهنام بانیه؟؟ بهار خندید و گفت : نه این آقاهه سیبیلش مثل بهنام بانیه ،بابا هم بهش میگه بهنام بانی  وااای من و مامان مرده بودیم از خنده. 

بعدا که آقاهه رو دیدم ، دیدم بابا راست میگه ،کپی بهنام بانی نیست ولی شبیهشه

+ از وقتی گواهی نامم دیدم دلم میخواد هی با ماشین برم اینور اونور ولی موقعیتش پیش نمیاد.هی به خودم میگم میخواستی گواهی نامه بگیری بذاری خاک بخوره؟؟

الان اگه خوابگاه بودم بچه ها شیرینی گواهی ناممو از تو حلقم کشیده بودن بیرون 

+یکشنبه استاد میخواد فصل مرور کنه و تمرین ها رو حل کنه.گفته از روی لیست صدا میزنم مگه مدرسه‌اس؟؟؟  لامصب ۴۰ تا تمرین اثباتیه ...

همش به خاطر اینه که هیچکس نیومده حل تمرین بگیره.واسه من که خوبه چون ساعت حل تمرین با تک ساعت ترمودینامیک تداخل داشت.مونده بودم چیکار کنم که دیدم خداروشکر هیچکس نیومده حل تمرین این درس قبول کنه استاد میگفت  از بس درس سختیه.

گواهی نامه جان آمد

مامور پست الان بهم زنگ زد گفت گواهی نامتو اوردم هیچکس خونتون نیست.گفتم اشکالی نداره بندازه تو حیاط.

واااای من چ جوری ۶ ساعت دیگه رو تحمل کنم تا برسم خونه؟؟؟

واییییی

دلم میخواد خودم درش باز کنم