دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

هفته آخر پاییز

سلام

اصلا یادم رفته بود آخرین بار چی نوشتم :|

عروسی عااااالی بود خیلی خوش گذشت ،منم به گفته بقیه خیلی خوب بودم ولی وقتی عکسامو نگاه میکنم مدل موهام وچندتا چیز دیگه رو دوست ندارم.

اوضاع درسیم خیلی بده اصلا نتیجه دلخواهم نگرفتم باید خیلیییی بیشتر از اینا تلاش کنم.فقط تلاش تلاش تلاش ...

این هفته هم میرم خونه....

+ کتاب چهار اثر  از فلورانس اسکاول شین عالیههههه و به شدت توصیه میشه.

سومین پست آذرماه96

سلام

فردا عروسی دخترخالمه.از نامزدی و عقدش پارسال تو وبلاگم نوشتم و فردا هم عروسیشونه.انشاءالله خوشبخت بشن.

من دیشب رسیدم واسه ساعت 5بعدازظهر بلیط داشتم ساعت 4:50 رفتم ترمینال اتوبوس 4:40 یه جای خالی داشت و منم باهاش اومدم و زودتر رسیدم.مامان از یه آرایشگری که قبول داره برام نوبت گرفته.حر مامان و سلیقش برام خیییییییلی اعتبار داره و همیشه از مامان نظر میپرسم.

دوشنبه امتحان شیمی دارم و چهارشنبه هم کوییز ریاضی فردا هم که کلا درگیر عروسیم و وقت خوندن ندارم .

بچه ها بهم گفتن از خودت عکس بگیر بیار ببینیم.الان دیگه همه چی به آرایشگر بستگی داره.

تو دانشکدمون نمایشگاه کتاب با 50 درصد تخفیف گذاشتن.منم دوتا کتاب خریدم و با پرداخت پول حسابی خوشحال شدم چقد خوبن نمایشگاه های کتاب با 50 درصد تخفیف.یکی کتاب "چهار اثر" از فلورانس اسکاول شین و کتاب "من پس از تو" که جلد دوم کتاب من پیش از تو .یکی از کتاب ها قیمت واقعیش 35000 تومن بود که با 50 درصد تخفیف شد 17500 .

آنقدر ذوق داشتم که دلم میخواست دوتاشو باهم بخونم که با امتحانا و درس های  دانشگاه جور در نمیاد.

بعد از خوندن کتاب ها حتما میام و نظرمو میگم.


قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه /دل بدست آوردن از کشورگشایی بهتر است

آخرهفته شلوغ

سلام

با این هفته دقیقا میشه ۳هفته که نرفتم خونه.واقعا دلم تنگه و اینو فهمیدم که پتانسیلشو ندارم بیشتر از ۲هفته بمونم.هفته دیگه عروسی دخترخالس و این هفته هم جهازچینی.ضمن این که عقد دوست جان هم هست.خاله به مامان گفته حتما جمعه ساعت1 ظهر بریم .ساعت 2تا5 هم عقده.راستِ راستش دلم نمیخواد برم عقد با این که خیلی هم براش ذوق دارم .توی اتاقمون هم ما بیشتر از همه به هم نزدیکیم.3سال هم دبیرستان با هم بودیم حالا هم هم رشته و هم دانشگاهی.اصن حالا که فکر میکنم میبینم واقعا زشته نََرَم.شاید علت این که  دوست ندارم برم اینه که بعد سه هفته میخوام برم خونه و واقعا نمیخوام هیچ زمانی رو از دست بدم.میخوام تموم لحظه هام کنارشون باشم.کم و بیش از اوضاع خونه هم خبر دارم و واقعا جالب نیست.خدایا خودت کمکم کن بتونم حال و هواشونو عوض کنم.میدونم زندگی خیلی روتین و تکراری شده براشون خدایا کمکم کن .این توانایی رو واقعا در خودم میبینم که برم یه حال حسابی بهشون بدم و بیام.باید دست به کار بشم کیک و غذا هم بپزم.

خرید هم دارم باید به همه خرید هام برسم هفته دیگه واقعا وقت خرید ندارم .کفش و لباسم هنوز معلوم نیست.تازه کادو هم باید برای دوست جان بخرم .چی بخرم؟؟؟ نمیدونم من به عنوان دوستش چه چیزی بهتره براش ببرم؟ 

دیگه خیلی کار دارم.یکشنبه هم امتحان فیزیک دارم.از استادمون هم نگفتم اینجا.که شاعر میگه نگم براات....

برم بخوابم دیگه.

خداسعدی

همش تقصیره اینه

این دل بی صاحاب من مگه میتونه دووم بیاره؟

نمیتونه که

اگه من تونستم 1ماه در این وبلاگو تخته کنم؟

روزانه نویسی

سلام

دوشنبه شب میخواستم پست بزارم.خیلی دلم گرفته بود.هوای دلم حسابی ابری بود و گریه میخواست رفتم دستشویی یکم گریه کردم و بعدشم آب زدم به صورتم. میترسیدم بعد که رفتم اتاق بچه ها بفهمن و گیر بدن چته و از این حرفا.منم که حوصله نداشتم.نفهمیدم چی شد و چه طوری از اون حالت اومدم بیرون.

دیشب رسیدم.تقریبا 1/3 اتوبوس بچه های ما بودن.اتفاقی هممون با هم یه ساعت گرفته بودیم ولی شماره صندلی هامون با هم فرق داشت.منم صندلی تکی گرفته بودم ولی شمار صندلیا تو سایت با شماره صندلی های اتوبوس فرق داشت و من و یکی از بچه های کلاس که هردو صندلی تکی گرفته بودیم شماره هامون افتاده بود کنار هم. قبلا رفتارش و خصوصیاتش توجهمو جلب کرده بود و دیشب وقتی باهاش حرف زدم بیشتر خوشم اومد ازش و اینو و یکی دیگه از بچه هامونو درنظرگرفتم که با هم، هم اتاق باشیم یا از ترم دیگه یا از سال بعد.

دوست هم رشته و هم اتاق فعلیم که به شدت پیگیر کارهای انتقالیش هست و اتفاق های نو زندگیش.چندوقت پیش که تولد شوهرش بود و به فکر کادو و چه جوری گرفتن تولد و این حرفا بود.از حالا هم که باید به فکر مراسم عقد و این حرفا باشن.خلاصه که حسابی درگیر مشغله های خودشه.و احتمالا از ترم دیگه مهمان میشه نشد از سال دیگه.

بقیه ی بچه های اتاق هم خوبن.اما من راضی نیستم.همه سرگوشین خبری از درس نیست.خداکنه بتونم به خوبی و خوشی با اون دوتا برم تو یه اتاق.باید 2نفر دیگه رو هم پیدا کنیم!!

تا یکشنبه خونه هستم و از یکشنبه برمیگردم خوابگاه و فکر نمیکنم دیگه تا آخر ترم تعطیلی دیگه ای به این خوبی داشته باشیم.

راستش واسه امتحان های میان ترم و طرز امتحانا یکم استرس دارم نمیدونم چی میشه.معدل بالا حسابی تو فکرمه.

الان که دارم مینویسم تو خونمونم بخاری روشنه.یه کاپشن هم تنمه اما دستام و انگشتای پام یخ زده.

واسه این چندروز یه برنامه توپ هم ریختم .انشاءالله که یکشنبه شب بیام بنویسم به همه کارام رسیدم و هورا شدم.

*مردم کرمانشاه حواسمون بهتون هست و کمک هامون رو براتون میفرستیم.به وبلاگ ستاره های دریایی یه سر بزنید.