سلام
چهارشنبه واسه چهارتاییمون اینترنتی بلیط گرفتم به فاطمه زنگ زدم پرسیدم براش بگیرم یا نه.به گندم هم پیام دادم.تو پیام ازش پرسیدم برای دوستت هم بگیرم یانه گفت آره بگیر دستت درد نکنه.امروز فهمیدم دوستش با یکی دیگه از هم اتاقی ها از همون دانشگاه بلیط برگشت هم گرفتن.راستشو بگم ناراحت شدم جدا از پولی که براش دادم ناراحت شدم چون فکر میکردم گندم بهش پیام داده و ازش پرسیده ولی گندم همینجوری خودش گفته آره.ولی اشتباه از منم هست من باید از خودش میپرسیدم .اون موقع نمیدونم چرا فکر میکردم شمارشو ندارم واسه همین از گندم پرسیدم.منم دوتا دوتایی پشت سرهم گرفتم اونوقت اگه برم بلیط باطل کنم(نمیدونم اصن همچین کاری میشه کرد یا نه!) معلوم نیست صندلی چهارم و کنار یکی از ماها کی میشینه؟! مامان هم به همین خاطر میگه اشکال نداره رو
اون یکی صندلی وسیله هاتونو بزارید.مامانم خیلی لارج برخورد میکنه!!
همه کتابام به جز اون کامپیوتر رو هم خریدم.چقد کتابا گرونه. وقتی بچه های کنکوری رو تو کتاب فروشی میدیدم که دارن دنبال کتاب موردنظرشون میگردن خداروشکر کردم که از ما دیگه گذشت.
وقتی میریم روضه و دسته میاد خیلی دلم میخواد منم مرد بودم
و میرفتم اونجا زنجیر میزدم سینه میزدم.جدیدا یه موقعیت هایی پیش میاد هی میگم کاش پسر بودم! ولی فقط تو همون موقعیت ها!! پرتوقع شدم.
دلم نمیخواد برم خوابگاه.این هفته فقط دوشنبه سه شنبه کلاس داریم.فک نکنم بچه ها بیان این هفته.
التماس دعا
سلام
3شنبه قرار بود آخرین کلاسمون 6 تا 8 شب باشه.ولی یکشنبه استادش گفت نمیتونه اون ساعت بیاد و ما هم خیلی خوشحال شدیمممم.چون زودتر میتونستیم بلیط بگیریم.دوشنبه هم رفتیم بلیط گرفتیم باجه بلیط فروشی دانشگاه گفت زودتر بیاین ما شنبه یکشنبه بلیط هامون تموم میشه!!!
یادتونه گفتم 1شنبه جشن داریم؟ شنبه دوستم تا 8 کلاس بود.بعد اومد گفت که سرکلاس ما گفتن کسایی که فردا کلاس دارن نباید برن جشن!!باید برن کلاس!!! وا خب مگه ما جدیدالورود نیستیم اگه قراره ما بریم کلاس پس کی بره جشن؟ماهم صبح رفتیم کلاس 2ساعت اول ریاضی داشتیم ساعت 8:03 دقیقه رسیدیم ولی استاد رفته بود سرکلاس دیگه در زدیم و رفتیم تو.از استاد ریاضی خیلییییی خوشم اومد عاااالی درس میده سرکلاسش خیلییییی خوشحال بودم.آهان یادم رفته بود بگم که صبح سر کلاس 17 نفر بودیم بقیه یا هنوز نیومده بودن یا رفته بودن جشن.
یکشنبه عصر کامپیوتر داشتیم دیگه همه بچه ها اومده بودن سرکلاس.فهمیدیم دخترا بیشترن.بعد استاد گفت یه کانال زدم که اونجا مطالب مربوط به کلاس رو میزارم بعد هم گفت یکی از دخترا و یکی از پسرا شمارشونو بدن تا آدرس کانال رو برای اونا بفرستم و بعد اونا برای بقیه بفرستن.بعد هم یکی از پسرا داوطلبانه شد مسئول آوردن کنترل دیتاشور و ...
دوشنبه استاد تو کانال نوشت کلاس 6 تا 8 سه شنبه شده 12:30 تا 2 سه شنبه.ما هم برای 17:40 بلیط گرفته بودیم.بلیط اتوبوسVIPها برای هرنفر 13.500 تومن شد.فقط من چمدون آوردم با خودم اون دوتا هیچکدوم چمدون نداشتن.اونجا که رسیدیم من دم در ورودی ایستادم تا بچه ها برن ببینن اتوبوسمون کدومه.تو این فاصله یه مرده اومده میگه تنهایی؟میخواین من چمدونتو بیارم؟!!! منم بهش گفتم نه ممنون و رومو اونطرف کردم.بعد هم به بچه ها گفتم خوبه 3نفریم وگرنه من یکی که رفت و آمد برام عذاب میشد.و دوستان هم سری تکان داده و تایید کردند
سه شنبه یکی از دخترا شمارشو رو تخته نوشته میگه میخوایم یه گروه بزنیم به این شماره پیام بدین تا بیاریمتون تو گروه!آخه اینجوری؟؟ نمیشد جور دیگه ای بگی؟ حتما باید رو تخته بنویسی؟؟!!!عملا داشت به پسرا شماره میداد!!!

بعد دیروز رفتم میبینم گروه قاطی زدن.هنوز هیچی نشده با هم صمیمی هم شدن!!!انقدر هم پیام داده بودن که یه سری مثه من وقتی رفته بودن سرگوشیشون هنگ کرده بودن و از گروه هم رفتن.بعد یکی از دخترا پیام داده چرا همه دارن میرن؟ یکی از پسرا هم نوشته بود ولشون کن مریم خودمونو عشقه!!!!!!!!!!!!!!! یعنی وقتی این جمله رو دیدم چشمام داشت از حدقه بیرون میزد.
گوشیمم داغون شده.یعنی به معنای واقعی کلمه داغونههههه.الان دقیقا 4 سال و 9 روزه که دارمش.دوربینش خیلی بی کیفیته،حافظه خوده گوشی هم خیلی کمه. ولی بقیه مورداش خوبه.منم بیخیال گوشی خریدن شدم.این دو مورد خیلی قابل توجه نبودن ولی مشکل اساسی پیدا کرده خودش شارژشو کم میکنه بدون هیچ استفاده ای.وقتی هم تو شارژه هی قطع و وصل میشه.امشب رفتیم ببینیم مشکلش چیه همه دل و روده گوشی رو ریخت بیرون.تموم اجزاشو از هم باز کرد بعد هم گفت اشکال از جای شارژَشه.اگر میدونستم باید آنقدر براش پول بدم خب یه گوشی میخریدم.که حالا بلاتکلیف موندم.
چقدر مراسم تشییع شهید حججی باشکوه و باعظمت بود.نمیدونستم وگرنه حتما میرفتم.خیلی ناراحت شدم وقتی فهمیدم اینجا هم اومده و من نرفتم.
فعلا همینا
خدایا ما را به راه راست هدایت کن
راه کسانی که به آنها نعمت دادی
نه کسانی که به آن ها غضب کردی
و نه گمراهان
سلام
من دیروز رسیدم خوابگاه.با بچه ها با هم اتاق نبودیم.ولی چون من تو اتاق تنها بودم و اونا هم جای خالی داشتن رفتم پیش اونا خوابیدم.
خداروشکر خوابگاهاش خیلی تمیزتر از اون چیزیه که فکرمیکردم. محیط خوابگاه هم خیلی دخترونه و خانمانس.هیچ مردی به جز باغبونا اجازه ندارن بیان .حتی بابام هم اجازه ندادن بیاد.اتاقمون 7 نفرس!!! فعلا یکی کم داریم برای اتاقمون. با دوتا دختره هم دوست شدیم اونا هر دوشون مهندسی شیمی ان.اون یکی هم که نیومده اونم مهندسی شیمیه.یعنی 4 تا مهندسی شیمی 2 تا فیزیک و یکی مهندسی مکانیک.
اون دوست مکانیکمم تنها نیس تو کلاس 2 تا دختره دیگم هستن اما اونا شبانهان.
به نظرم تا حالا که سخت نبوده.
فردا صبح هم برای ما از 8 تا 12 جشن گرفتن.که ما هم هر چهارساعتشو کلاس داریم.که احتمالا تشکیل نمیشه.
کارت دانشجوییمم گرفتم .
دیگه همین.
[ الهی خدا خیرمون رو توی دل خواسته هامون قرار بده.]
سلام
میدونم شرایط پیش روم سخته.میدونم واسه منی که عزیز دردونه و نازنازی بودم تحمل شرایط خوابگاه و کنار اومدن با بقیه احتمالا سخت میشه ولی لازمه چون نتونستم به اون ایدهآلی که در نظرم بود تو این سن برسم چون کم کاری کردم!! خب اگه میخوام به هدف بزرگم برسم باید پله های بالا نرفته رو برم ، کارای نکرده رو بکنم و طبیعتا چون به موقش به اون اهداف کوچولو نرسیدم الان باید انرژی و وقت بیشتری صرفش کنم.باشه مشکلی نیست من آمادم .من آمادم واسه این سختیا و دوندگی ها فقط و فقط هم از خدا کمک میخوام اونی از اول باید باهاش معامله میکردم و حواسم میبود.
من یه قدم رفتم خدا سه قدم حالا نوبت منه.حالا نوبت منه.منم تمام تلاشمو میکنم.خدایا من آمادم میدونم تو هم دستمو گرفتی و جلوتر از من برام چراغ قوه روشن کردی!!
سلام
امروز رفتم یه سری وسیله برای خوابگاه خریدم.دو تا مانتو هم خریدم.رسمی ان.درسته رسمیه ولی من نمیتونم از کفش اسپرت دل بکنم.
دوستمان هم که قراره با ما بیاد .(همین که گفتم تک دختره تو کلاس و میخواد جابه جا کنه)حالا نمیدونم تصمیمش چیشد!!چون میدونم هرچی رو خودش بخواد توضیح میده .منم دیگه نپرسیدم.
.یکی از بچه های راهنمایی دانشگاه صنعتی قبول شده.مهندسی نساجی.به معنای واقعی کلمه خودشو خفه کرده با "اسم "دانشگاه.اردو در دانشگاه و دیدار با اساتید براشون گذاشتن از اینا کلی استوری گذاشت.خیلی ذوق داره.و همچنان این استوریها ادامه داره....
فردا باید بریم خوابگاه ها رو تحویل بگیریم.و دیگه اونجا بمونیم. امشب آخرین شبیه که تو خونمون میخوابممم.
آخرشم نشد گواهی ناممو بگیرم تو تابستون از بس این خانومه لفتش داد.میخواستم حتما مربیم خانم شین باشه خانم شین هم که وقتش آزاد نشد که نشد فقط آیین نامه گرفتم .آیین نامه 1 سال وقت داره .سال دیگه بلافاصله بعد ترم میرم.
همین دیگه
الهی خدا خیرمون رو توی دل خواسته هامون قرار بده