سلام
پس کی نتایج میدن؟؟
اصولا باید 3 روز وقت ثبت نام بدن.از شنبه 25 هم که دانشگاه ها باز میشه.پس باید امروز نتایج نهایی بیاد.
بچه ها ازم میپرسن پس کی نتیجه ها رومیدن؟؟!!! میخواستم بگم بابام توکلیِ یا عموم؟ شایدم داییم :/
[ الهی خدا خیرمون رو تو دل خواسته هامون قرار بده]
سلام
امشب خونه عموم بودیم.زن عموم تنها رفته بودن مکه و ما رفته بودیم دیدنشون. تو راه یه باکس گل خشک گرفتیم شد 60 هزار تومن.مثلا هم از یه بازار گل و گیاه که قیمت مناسب داره خریدیم.
چهره زن عمو که خیلی خسته بود.بنده خدا یک ماه تو سفر بوده امشب هم خونشون شلوغ پلوغ بود.منم که نرگس رو دیدم و کلییییی حرف زدیم.نرگس تنها همسن من هم تو فامیل پدری هم مادریه.قبلنا خیلی باهم صمیمی تر بودیم.ولی خب رفت و آمد ها که کم شد این صمیمیته هم کمرنگ تر شد.ولی چیزی که به نظرم اومد امشب این بود که نرگس که همون نرگسه پرحرف و شلوغ.ولی من کم حرف تر شدم.عاقل تر و منطقی تر و یکمی هم خانوم تر.مشخصه بزرگتر شدم.دیگه اون دختر لوس دبستانی نیستم.من راضی ام.از این رشد درونی که داشتم خیلی راضی ام.البته ذاتا آدم کم حرفی هستم.
خیلی اجتماعی نیستم.از اینا که تو مهمونیا مجلس تو دستشون
بگیرن و حرف بزنن.با این که یکی از ویژگی های شخصیتیم اجتماعی
گفته شده بود ولی اجتماعی از اون لحاظ که خیلی دوست دارم به
همه کمک کنم واقعا خیلی موقع عا ذهنم درگیر مشکلات مردم شده و
دنبال راه حل بودم براشون اجتماعی. از این لحاظ.
فردا سالگرد ازدواج مامان و بابا هم عقدشون هم عروسیشون. خیلی جالبه مامان و بابا عقدشون روز عید غدیر بوده سال بعد عروسیشون هم باز روز عید غدیر بوده.خیلی تغییر کردند طی این سال ها .مامان
بچه ته تغاری خونه و لوس.و البته عزیز دردونه کل خونواده .از یه خونواده معمولی که اون موقع سطح خوبی محسوب میشده. خونشون هم تو خیابون های نسبتا بالاشهر بوده.
بابا بچه یکی مونده به آخری خونواده پرجمعیت.عزیزدردونه نبوده. خونشون هم پایین شهر بوده.بابا هم درس میخونده هم سرکار میرفته.اصلا هم برای کنکور نخونده.نتیجش هم براش مهم نبوده طبق گفته بابا قبلنا که نتیجه ها رو تو روزنامه میزدن بابا داشته رد میشده فهمیده نتیجه ها اومده و بابا هم قبول شده بعد هم متالوژی دانشگاه صنعتی قبول میشه.بابای من پولدار نیست خانواده دار هم نیست.اما کاری بوده از همون بچگی کار میکرده.فوق العاده مهربون و خوش اخلاقه و به شدت به نمازشب اعتقاد داره.و هرچی داره از لطف خدا و قلب مهربونش بوده.
+ [الهی که خدا خیرمون رو توی دل خواسته هامون قرار بده ]
سلام
دخترخاله جان برای ارشد ، یزد قبول شده.
مامانم میگه اگه تو هم یزد میزدی با هم میرفتین و میومدین .
انگار که دانشگاه یزد برای من دعوتنامه فرستاده برم اونجا ، منم قبول نکردم :|
(دخترخاله میگفت رفتم که تو خونه نباشم شکلک تفکر)
+ گویا عقد داریم.
کِی؟؟
نمیدونم!!
+ من عاشق این پادشاه ِ توی خورشید و ماه شدممممم
[ الهی خدا خیرمون رو توی دل خواسته هامون قرار بده ]
سلام
دیروز به شدت استرس داشتم .واقعا دلم میخواد هرچه زودتر از این بلاتکلیفی دربیام.ولی الان حس میکنم حالم خوبه .
◀فردا از 8 تا 10 کلاس دارم.خدایا خواهش میکنم.
◀ دیروز رفتیم یه پارک پر از گل و منم کلی عکاسی کردم.پنج شنبه ببرم برای استادجان ببینم چی میفرمان.
◀ بالاخره من امروز پریدم توی آاااااااب.دقیقا همون 3 دقیقه آخر که خانمه سوت میزد بیاید بالا من تازه خوشم اومده بود بپرم.
◀ دوباره 5 شنبه از اون روزای شلوغِ پر از بدوبدو ِ.اونوقت ما بقیه روزا داریم ترک های طاق میشمریم.
از 8 تا 12کلاس عکاسی.
از 13:45 تا 15:15 استخر
17 هم خونه مامان بزرگ جان مهمونی
◀ عاقا چقد فصل دوم شهرزاد +18 شده؟؟!!! موندم چطوری تا اینجا
اجازه پخش دادن....
دعا از این قشنگتر تا حالا پیدا نکردم
+ انشاءالله که خدا خیرتون رو توی دل خواسته هاتون قرار بده.
اون دل خواسته هایی که توش پر از موفقیت و درخشش و حال خوبه.