دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

هفته شلوغ

سلام

هفته پیش خیلی شلوغ بود همش اینور اونور بودم.هرروز هم کلاس آیین نامه داشتم.دو روز صبح هم فنی داشتیم.روز های فرد هم که شنا بودم.اصن یه اوضاع قاراشمیشی بود.کلاس ما که همه جوون بودن ینی یکی دوسال بالاتر یا هم سن بودیم.به جز دوتا خانم که 30 به بالا بودن و فکرکنم ازدواج کرده بودن.

ولی خوش میگذشت از این که جو کلاس جوون بود و همه با هم میخندیدیم خوشم میومد.

تصمیم داشتم که هرشب بخونم اون صفحه هایی که درس داده رو و متاسفانه نخوندم :| اونوقت 5 شنبه صبح عکاسی بودم تا 10 .ظهر هم که شنا بودم.ساعت 3 هم امتحان بود!!! یعنی به معنای واقعی کلمه لِه شدم لِه هااا.اون گوشه کنارا درباره انتخاب رشته هم میخوندم.تازه چهارشنبه صبح هم کلاس فنی بود ظهر با مامانم قرار گذاشته بودیم با یه خانمی صحبت کنم درباره رشتش و اونجا بود که فهمیدم اصن من عشق معماری ام!!!!انگار برای این رشته ساخته شدم.

فقط الان موندم دانشگاه دولتی رو انتخاب کنم+خوابگاه یا دانشگاه آزاد و نزدیکی به خونواده؟؟؟؟؟؟؟

واقعا نمیدونم

فردا 10 نفر اول رو میگن.از همین تریبون بهشون تبریک میگم.

الان باید برم دلم میخواد بیشتر میگفتم

امروز به خانواده گفتم فقط تا فردا وقت دارید اگه جایی بخواین بریم یا صحبتی در غیر این صورت ممکنه به همین زودیا وضعیت خوب نشه

روزانه هااااا

سلام

- مشهد خیلی خوب بود. در جوار امام رضا بودن که دیگه گفتن نداره.امسال از همه ی سال ها بیشتر اونجا بودیم.خیلی خیلی هم خوش گذشت.به نظرم خیلی شلوغ هم بود. نتونستم مثل پارسال عکس خوب بگیرم که خلوت باشه.هم تفریح کردیم هم زیارت.هوا هم که عااالی بود.خنکٍ خنک.وقتی رسیدیم مامان بابا هردو سریع گفتن چقدر هوا تمیز و خنکه.چون دو هفته قبل هوا اینجا به شدت کثیف و پراز گرد و غبار بود.ولی مشهد خوب بود

- روز قبل این که بریم مشهد کتاب "من پیش از تو" رو تموم کردم.خیلی دلم میخواد جلد دومش رو هم بخونم.فعلا هم مشغول کتاب"لطفا گوسفند نباشید" هستم. 40 صفحه اولش رو فقط خوندم.خوشم اومد.

-بالاخره دیشب یه برنامه ریزی جانانه کردم.چندتا کاری که باید تا الان تموم شده باشن رو به خاطر تنبلی تا حالا هی عقب انداختم.چند تا تصمیم هم گرفتم و از امروز شروع کردم.اولیش پیاده رویه.امروز به مدت 30 دقیقه پیاده روی کردم.خیلی خوب بود.البته به شرطی که شب هم زود هم بخوابم تا صبح زود بیدار بشم.صبح 7:15 بیدار شدم.از 7:30 تا 8:05 پیاده روی کردم.از 8:10 تا 830 هم تو حیاط ورزش کردم.

-دیروز تلگرام رو هم نصب کردم.بچه ها کلی  ازم استقبال کردن اصلا دلم نمیخواد بهترین روزها و لحظه هام تو اینترنت هدر کنم.

-بیش ترین دغدغم انتخاب رشتم هست.دارم تحقیق می کنم.دلم میخواد یکی بود باهاش میرفتم توی دانشگاه ها و با دانشجو ها حرف میزدیم

-برای رانندگی هم ثبت نام  کررردممممممم

we are in mashhad

سلام 

دیشب اومدم وب و یه پست درباره چندروز اخیر نوشتم.ولی متاسفانه آپ نشد و نوشت درخواست شما اطلاع داده میشود.الان که اومدم می بینم آپ که نشده هیچ حتی تو قسمت چرکنویس هم ذخیره نشده :( 

فقط میخواستم بگم من مشهدم امروز رسیدیم.هوا خوبه.فقط به نظرم خیلی شلوغه.

امیدوارم کلی خوش بگذره و هر ثانیه اش اندازه یه قرن بگذره.

به یاد همه بچه های کنکوری هستم ^_^

هفته ای که گذشت

سلام

واااااای این چند روز عاااالی بوده .سعی میکنم کلی استفاده کنم.خب بریم سر‌گفتنی ها، دوشنبه رفتیم شهر کتاب فوق العاده بود خیلییییی خوشم اومد دوستام خیلی تعریف کرده بودن ولی فرصتش پیش نیومده بود.بعد هم رفتیم کفش بخریم هم من کفش نداشتم هم بهار.که رفتیم جایی که هرسال برای عید میرفتیم کفش بخریم .بهار چون کفشش براش خیلی کوچیک شده بود رفتیم اول طبقه سوم که کفش های بچگونه داشت براش یه کفش تابستونه خوشگل خریدیم. همون موقع هم پوشیدش.بعد هم برای من کفش دیدیم هر کفشی دوست داشتم مامان میگفت لژش مناسب نیست!!! کف ِتخت برای پا ضرر داره البته راست هم میگفت چون میدونستم پام اذیت میکنه. چون اکثرا رفت و آمدم با خودم هست اینه که خیلی مهمه کفشم.یکی دو مدل هم که مناسب بود از هر لحاظ سایز پای من رو تموم کرده بود!

 :( اینم شانس ما بود.

چهارشنبه هم رفتم کلاس تفسیر قرآن ، چند وقتی بود دنبال یه جای

 خوب میگشتم که معلمش بیان خوب داشته باشه و عقاید و تفکرات

 خودش رو قاطی معنی های قرآن نکنه.مامان گفت خیلی تعریف این

 خانم رو شنیده و رفتم و خیلی هم خوب بود.البته جلسه دوم کلاس بود ولی من جلسه اولم بود.البته یه جلسه هم برای قضاوت کلی زوده ولی من که راضی بودم.آها اینم بگم که کلاس کلا بزرگسال بود فکر کنم من از همشون کوچیکتر بودم.

امروز هم رفتم کلاس عکاسی وای عشق میکردم.استادش یه پسر جوون بود به نظرم میومد ۲۵-۲۶ سالش باشه.خوب توضیح میداد و حرف میزد ولی مدیریت کلاسش صفر بود کلاس خشک بود.من که با موضوعش عشق میکردم وگرنه چرت میزدم.اینم جلسه دوم کلاس بود که جلسه اولش هفته قبل بوده که ما سر کنکور بودیم اون موقع.فکنم همه تو رنج سنی خودم بودن فوقش دو سال کوچکتر. کلاس هم قاطی بود یعنی هم دخترا هم پسرا .دو تا پسر هم بیشتر نبودن .

بعدازظهر هم رفتیم یه پاساژ دیگه برای کفش که بالاخره کفش خریدمممم خیلی دوسش دارم‌.خیلییییی خوشگلههههه. جنسش حالت لی که روش خال خالی سفید داره و کنارش استیکر‌ لبخند داره.

فردا هم قراره بعد چندددد وقت بریم باغ خاله اینا.نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم در برابر سوال بقیه که میپرسن کنکور چطور دادی؟ کاشکی هیچکس هیچی نپرسه.

اینم از اولین هفته بعد از کنکور



فکرو خیال

امروز اومدم وبلاگ رو غیر فعال کردم.چند ساعتی هم غیرفعال بود اما دوباره فعالش کردم.نمیدونم ممکنه بازم غیرفعال بشه منتها اگر بشه دیگه فعال نمیشه!

میخواستم یه وب دیگه بزنم..........

- روز قبل کنکور بهار بهم میگه امروز روز آخری هست که درس خوندی،میخواستی به خودت افتخار کنی!کردی؟؟

- از شنبه تا حالا دستم به پختن چیزای جورواجور گرم بوده .درست کردن کارامل و چند جور ژله و امروز هم پنکیک شکلاتی.

- دیروز دوست صمیمی و بغل دستی کلاس اول راهنمایی رو تو اینستا پیدا کردم.ازدواج کرده بود.منو شناخت و باهم یکم چت کردیم.گفت نزدیک دوساله که عقد کرده.خانواده پولداری بودن.نسبت به اون زمان ماشینشون مدل بالا محسوب میشد.چهارتا خواهرن که دوست من بچه آخر خونواده هست و تفاوت سنی اش با اون سه تا زیاد بود.الهی الهی که خوشبخت بشن.به شوهرش میومد پسرخوبی باشه.

- دیشب کاملا یهویی و بیخود و بی جهت خونه خاله شام دعوت شدیم و باز هم بحث کنکور.جواب من در برابر سوال بقیه که پرسیدن چطور بود:نمیدونم .امید به خدا

- زندایی امروز زنگ زده میگه اصلا به نتیجش فکر نکن تو تلاشتو کردی،بسپر به خدا

- مامان صبح زنگ زده میگه رفتم ترازتو سرچ کردم تو سایت دیدم دانشگاه های چرت و پرت اورده.و من رسما نابود شدم با این جمله.

بعدش میگه هرچی خدا بخواد

چی میخواستی مادر؟به اشکام اجازه باریدن میدم اشکال نداره من تنهام.

- چرا هیچکس نمیفهمه که من خونمون راحت ترم؟؟چرا به زور ازم میخوان برم خونشون.ای بابا من میخوام خونه خودمون باشم.


*چندتا رمان یا کتاب خوب میخوام که بهم معرفی کنین.

فیلم هم .