امروز کلاس داشتم و کلی تکلیف که برای امروز بود و خداروشکر همه اش انجام شد به جز ۱۳ تا تست دیف که موند.بخدا که عالین این دبیرا خدا حفظشون کنه.
امروز یه جمله قشنگ برامون گفت که واقعا قشنگه از ادیسون بود فکنم.اینطوری که وقتی داشته آزمایش میکرده چجوری بتونه توی لامپ برق ایجاد کنه هی نمیشده بهش میگن نمیشه دیگه ولش کن.میگه من «آنقدر راه های اشتباه رفتم و اشتباه کردم که دیگه راه اشتباهی نمونده و باید موفق بشم.»
اینه به این میگن انگیزه،آدم بدون امید مرده، جسد بی روحه.
امییییییییید رو فراموش نکنید.
خدایا شکرررت
تازگیا دارم میفهمم آدم برای اینکه بتونه رااااحت زندگی کنه بااااااااااید از هییییییچ کسی هیییییییچ انتظاری نداشته باشه.
مثل جمله هایی از این دست:«لجباز است دیگر حتی اگر به ضررش باشد.»
شهریور هم تند تند داره تموم میشه.زود اومد و زود هم میره.امسال که مدرسه برای ما رو هواس.از این لحاظ خوشم میاد.چند شبی ست که با بهار بابالنگ دراز از شبکه پویا میبینیم.جودی رو دوست دارم.از این روحیه شکست ناپذیرش خوشم میاد.از این ساده گرفتناش و مهربون بودناش.از این تنهاییش خنگ بازیاش.
دلم هوای آبی آسمونی روستا رو خواست.با همه ی اون گاو و گوسفند و مرغ و خروسُ اینا.
+من همچنان دلتنگ سفر به شهر آبی هستم.دلتنگ دریا.
+دارم سعی میکنم آنقدر زندگی رو سخت نگیرم.استاد کلاس هندسه راست میگفت.من درگیر درصد و تراز و اینا شدم اصلا از خودِ درس دور شدم از بس که درگیر این عدد و رقم ها شدم.
+امروز بحمدالله روز خوبی بود.باز هم کتابخونه و درس و درس.برای رسیدن به هدفم.مامان میگه رتبه ات باید 128 بشه.نمیدونم حالا چرا 128؟؟
+فردا کلاسِ هندسه لغو شده و ما را خرسند نمودند.
+المپیک هم تموم شد برای بهداد سلیمی خیلی ناراحت شدم،برای اون خانمه که ششم شد توی تیراندازی هم ناراحت شدم به خاطر حرفاش وگرنه به نظر من ششم که خیلیم خووووبه.به خاطر این که میگفت 2ماه از بچم دور بودم به خاطر این که زحمت کشیده بود گفت نیومده بودم که ششم بشم.عوضش کیمیا علیزاده خوشحالمون کرد.آفرین با این سن کمش معلومه خیلی کار کرده بوده.
باشد که رستگار شویمممم
خدایا شکررررت
یه سری چیزایی تو زندگیم هست که خیلی اذیتم میکنه، مدامم جلوی چشممه هرروز هرشب.نه میتونم بزارمش کنار نه میتونم حذفش کنم از زندگیم.
باید باهاش بسازم، باید بتونم بی تفاوت باشم و زندگی کنم.باااااااید .....