به نام خدا
برای من فقط درسم مهمه
همین و بس
هرجایی هر اتفاقی افتاد هر طوری شد
هییییییییییچ اهمیتی نداره
من به کار خودم ادامه میدم
«کار نشد نداره»
خدایا شکرتتت
شب بخیر
سلام سال نو مبارک:)
امیدوارم سال سرشار از خیروبرکت برای همه و من باشه
. سال نو رو بدون هدف و تصمیم جدید آغاز نکنید! من هم تصمیماتی گرفتم . تصمیم بگیریم شاد باشیم ، بخندیم ، زود قضاوت نکنیم، دروغ نگیم، بیشترمطالعه کنیم.چقدر خوب بود اگه عیدی یه کتاب خوب هدیه میدادیم:)
امروز صبح ساعت ۷:۳۰ بلند شدم و زود آماده شدم.و سال تحویل همه کنارهم بودیم.خیلی زود گذشت.سال ۹۴ تجربه علمی زیادی پیدا کردم و با دوستان جدیدی آشنا شدم.امسال تقریبا مهمترین سال زندگیم خواهد بود.... و واقعا ازخدا کمک میخوام برای این که انشاالله امسال رو هم با موفقیت پشت سر بذارم.
دلم میخواد ۱۳هُم که اومدم اینجا بگم تو عید عااااالی بود و خیلی استفاده کردم. تا الان به نظرم استفاده کردم اما خیلی کم.فردا میریم خونه مامانجون برای ناهار.و لباسای نو میپوشیم
اگرچه که من امسال فقط مانتو و روسری خریدم. و واقعا کفش و کیف و شلوار داشتم که خیلی مناسب هستن و به لباس هامم میان.
انشاالله یه عروسی هم پیش رو داریم و منم لباس خریدممم که خیلی قشنگه.
فردا همممممه رو میبینم مخصوصا چند نفری که وصفشون خیلی شنیدم اما فرصت دیدنشون پیش نیومده
یه مسافرم داریم که هرسال۴،۳ روزی میان و دوباره میرن اما تلفنی باهاشون در ارتباط هستیم....
دیگــــــــــه......
هیچی فعلا
موفق باشم و باشید
باشید و باشممم
خدانگهدار
سلام ...خوبین؟ من خوب نیسم.....دوباره هرکسی جاییه دوباره منم و خونه خسته شدم ...
همیشه برای عید خیلی خوشحال بودم اما به همون اندازه ناراحتم میشدم.چون تعطیلات عید ما از یکم تا چهارمه از پنجم همه میرن و دوباره منم تنها تو خونه.تابستان و عید و همه تعطیلاتی که اعضای خانواده ها بیشتر پیش هَمَن من تنهاتر از همییییییشه تو خونه تنهام و الان هم یکی از اون موقع هاس. کلی درس دارم بخونم اما نخوندم ... حوصلم نمیشه نمیدونم چرا؟!! چند دقیقه پیش با مامان صحبت میکردم گفت زنگ میزنه کتابخونه(یه مدتی فاصله افتاد بین نوشتنم.)الان میگه گفتن کتابخونه از هفتم فروردین باز میشه.خب خیلییییی دیره اون موقع که... وای خدایا کمکم کن.هعی.....دیشب آنقدرررر ناراحت بودم آنقدررر دلم گرفته بود میخواستم بیام بنویسم اما نت نبود.آخرش یه برگه دفتر برداشتم نوشتم ، گریه کردم نوشتم یه برگه دفتر پشت و روش پر شد.بعدم خیسش کردم مچاله و انداختمش.کمک بدین چیکار کنم؟ درس دارم حوصله ندارم ،حال دارم کسی رو ندارم تنهام .... دلم حداقل یه نفرو میخواد باهاش حرف بزنم....دیشب خیلی گریه کردم خیلی هق هق زدم.دلم برای خودم سوخت تو این سن و سال این همه گریه این همه ناراحتی زیاده بخدا برا من.دلم تنگه برای خواهرم برای مادرم برای بابام که همه با هم باشیم.که همه تو خونه باشن.خوش به حال خواهری که همش میره خونه خالم اونجا خیلی بهش خوش میگذره.مخصوصا که اونا همشون دور هم جمعا. یکی دو باری به منم گفته برم خونشون دلم میخواد برم اما معذبم. بعضی موقع ها حس میکنم اونا هم معذبن.....
میام تا قبل عید بازم به احتمال زیاد، ولی اگه نیومدم انشاالله سال خوبی داشته باشید و بهتون هم خوش بگذره.یادتون نره دعا کنین موقع سال تحویل، من و خانوادم هم حتما دعا کنید.
راستی یادتونه تو این پستم گفته بودم یه گل خوشگل دیدم میخوام.بخرمش انقدر این دست اون دست کردیم که یکی رفت خریدش
امروز که از کلاس برگشتم پشتیبان جان زنگ زده بود خونمون و سفارش کرده بود حتما بهش زنگ بزنم.میدونستم توبیخ میشم به خاطر این که دیشب رفته بودم بیرون توبیخ هم شدم.ولی خب بخیر گذشت .و قول دادم دیگه بدون برنامه، جایی نرم و امروز هم خوب درس بخونم. پـــــــیش به سوی خـ ......