دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

شغل

سلام سلام

اومدم یه چیز بگم برم....فردا امتحان دارم الان هم اومدم طبقه پایین درس بخونم.

تازه کتابمو باز کرده بودم که گوشیم زنگ خورد.یه نگاه به شمارش انداختم مونده بودم جواب بدم یا نه‌.

علامت تلفن سبزه رو کشیدم جواب دادم.....ضمن اینکه شماره هم برام یکم آشنا بود....

یه خانومه بود بعد سلام علیک گفت خانوم فلانی گفتم بله خودم هستم گفت از کانون قلم چی زنگ میزنم گفتم با خودم یا خدا این قلم چی هم ما رو ول نمیکنه...تو این ۳ سالی که از کنکور من گذشته چندباری زنگ زدن تبلیغ کلاساشونو بکنن خودم یا خانواده گفتیم بابا از کنکور ما گذشته بهار هم که هنوز دبستانه میدونم برا دبستانیا هم برنامه دارن اما آخه از الان؟؟ تو دلمم میگم نه که خیلی دل خوشی هم ازتون دارم؟؟

حالا  خانومه چی میگفت؟؟ 

پیشنهاد دادن شما که قبلا از خدمات کانون بهره بردین بیاین به عنوان پشتیبان مشغول به کار شین...

میبینی کارا خدا رو؟

هم حالم ازشون بهم میخوره

هم یه حسِ کمک کننده از وجودم بهم میگه برم قشنگ با مسئولیت کارکنم همون کارایی که دلم میخواست پشتیبان خودم باهام انجام بده همون ویژگی هایی که دوست داشتم داشته باشه...

هم اینکه درس و دانشگاهمو چیکار کنم ؟؟

اصن من یه شهره دیگه هستم...یعنی هر هفته برم و بیام؟؟

دانشگاه خودش ۷۰ الی ۸۰ درصد وقتِ منو میگیره


از طرفی سابقه کاری برام محسوب میشه

وای خدا چیکار کنم؟؟


وای خدایا باورم نمیشه اصلا همه فکرامه که داره تعبیر میشههه


البته که باید برم با خانواده مشورت کنم

یه جای مطمئن برای سفارش کتاب

سلاااام

کتابای خودمم امروز رسیدن.

همیشه کتاب جدید که میخرم یا میرسه دستم دلم میخواد زودی شروع کنم به خوندن.

گفتم با عکس میام نشد...

حالا این معرفیِ بدونِ عکس رو پذیرا باشید تا سرفصت با عکسای قشنگ بیام

من کتابا رو از سایت پاتوق کتاب فردا https://bookroom.ir/ خریدم. اول کتابی که میخواین رو سفارش میدین بعد مینویسه براتون که بهتره صبر کنین پیامک تایید ثبت سفارش براتون بیاد بعد هزینه کتاب پرداخت کنین. از سفارشِ کتاب و تایید و پرداخت تا ارسالشون و حتی شماره مرسوله رو هم براتون پیامک میکنن.قشنگ مرحله به مرحله...

یه سری کتاباشونم تخفیف داره، هم کتابای خود من و هم کتابایی که برای مامان سفارش دادم جزو تخفیف دارها بود.

شبیه این پستای تبلیغی اینستا شد

همین دیگه

خوش باشید

شب بخیر

تربیت فرزند

تربیت بچه خیلی سخته.

اگه ادم روی خودش کنترل نداشته باشه یه وقتایی  از دستش در میره و رفتاری که نباید انجام میده یا حرفی که نباید میزنه اون بچه هم یاد میگیره و درست مواقعی که انتظارشو نداری باهات همون رفتار رو میکنه انگار که داره سیلی میزنه تو گوشت...اره رفتارهای بد تو که با بقیه انجام دادی با خودت انجام میده و سیلی میخوری...اونوقت چیکار میتونی بکنی؟؟؟

صبر کنی صبر کنی صبر کنی خیلیییی صبر کنی درباره رفتار درستی که میتونی باهاش داشته باشی تحقیق کنی و تحقیق کنی تحقیق کنی و مشاوره بری و باز صبر صبر صبررر...

یا دوباره عصبانی بشی و دعواش کنی و بدتر و بدتر بشه...

بیخود نیست میگن قبل اینکه بچه تربیت کنین خودتونو تربیت کنین چون بچه شبیه شما میشه.

.

.

.

کتابا رسیدن

کتابای مامان اومد

عاقا خیلی ترتمیز و شیک بسته بندی شده بود.خیلی دوست داشتم.دیروز یه سفارش دیگم برای خودم دادم.کتاب دوجلدی از حاج آقا عباسی ولدی ....ان شاءالله وقتی اونم بدستم رسید حتما میام معرفی میکنم...

مامان هم کلی خوشحال شدن فهرست کتابو که دیدن گفتن همونه که میخواستم...دیگه چی از این بهتر؟؟


تولد ساده دورهمی

سلام سلاااام

خوبین؟

دیروز تولد مامانم بود.منم که کلی خیالبافی کرده بودم تو ذهنم که اینجا هم نوشتم.

براتون بگم که هییییچکدوم انجام نشد :)

نه تونستم کیک درست کنم ،نه غذای مورد علاقه مامان و نه دسر و ژله....حتی کادوی مامان هم نیومد....

خب گفتم که پنجشنبه رفتیم وسایلمو از خوابگاه اوردیم، رسیدیم خونه حدودا ساعت ۷ بعدازظهر بود. من که هلاک بودم. تصمیم داشتم درس بخونم که دیدم اصلا نمیتونم پس تصمیم گرفتم وسایلم بذارم سرجاش.همممه ی ظرف هامو که دوباره شستم.ملافه‌های تشک و پشتی هم درآوردم که بندازم تو ماشین لباسشویی و همینطور چادرنماز و جانمازم. بعدش هم که وسایل ریز ریز سرجاشون گذاشتم.

شب هم از خستگی  زود خوابم برد.خب کیک تولد حداقل باید یه روز زودتر درست کرد.خامه هم که نداشتیم باید میرفتم میخریدم. یکشنبه هم امتحان مهمی دارم که هنوز شروع به خوندن نکرده بودم.جدا از همه اینا جمعه بود و همه بعد از چند روز اینور اونور رفتن خونه بودیم و درست کردن کیک سخت بود.

البته که من پیش بینی همه اینا رو کرده بودم چون ما قرار بود چهارشنبه بریم خوابگاه و نشد و این شد که همه برنامه هام خراب شد.

اهان اینم یادم رفت بگم که مامان حالا حالاها باید رژیم خاصشونو داشته باشن.

اونوقت چیکار کردیم؟؟

بابا شیرینی مورد علاقه مامان خریدن.بدون کیک با کلی خامه. دورهم یه تولد کوچیک ساده گرفتیم بدون کادو.خیلی هم چسبید. به جای اینکه کلی بدو بدو کنم و موقع تولد هم خسته و کوفته باشم. دورهم جمع شدیم با خوشحالی و سرحالی.

امروز هم کادو رو به مامان لو دادم. کتاب مورد علاقشونو که هیچ جا پیدا نکرده بودیم اینترنتی سفارش دادم که هنوووزم نرسیده. البته کد مرسوله‌شُ دارم ، از سایت هم پیگیری میکنم کجاس. الان تو شهرخودمونه دیگه فقط مونده بیاد درخونه.که داره منو دق میده کم کم

بعله اینم از این


فردا امتحان دارم  التماس دعا...


تا درودی دیگر بدرووود