دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

اندر احوالات لحظات بعد از تمام کردن کتاب بادبادک‌باز

کتاب بادبادک باز همین چند دقیقه پیش تمام شد

نظرم را بخواهید باید بگویم داستان غم‌انگیزی دارد...تلخ ...خیلی تلخ...همان اندازه که قهوه ی نمیدونم چی‌چی که اون شب بابا سفارش داد و تلخ بود....این تلخی اش منو اذیت کرد آن قدر که مطمئنم تا مدت ها کتاب های اینجوری رو نخواهم خواند...

میتوانم بگویم دلم از این همه تلخی گرفت...

میتوانم بگویم اصلا جزو کتاب های محبوبم قرار نخواهد گرفت...

میتوانم بگویم شاید هیچوقت نام این کتاب را به عنوان یک کتاب خوب به کسی معرفی نخواهم کرد...

به نظر میرسد تلخ بودنش خیلی خاطرم را آزرده کرده،نه؟؟

کتاب های شهدا هم به نظرم تلخ تمام میشود البته برای ما زمینی ها برای ما دنیایی ها....ولی یک شیرینی خاصی هم دارد...آن چنان که اغلب شیرینی اش در خاطرم می‌ماند و بیشتر از آن یاد میکنم...

نمیتوانم بگویم از این کتاب هم چیزی یاد نگرفتم...واقعا بی انصافی است ولی قابل مقایسه با کتاب های زندگانی شهدا هم نیست که یک معلم تمام عیارند...

دست کم کمترین اثری که برای من خواندن این کتاب داشت این بود که حوزه ی مطالعاتی ام را -حداقل برای یک سال یا کمتر-تغییر نمیدهم.


سوالی که الآن بیشتر از همه در ذهنم است این است که آیا این داستان واقعا واقعی بود؟؟؟


نیازمند آرامش

هعی خداااااا

یعنی نمیدونم از دست این فکر و ذهن و احساساتم چیکار کنمممم ؟؟؟

خدایا خودت این اعضا و جوارح آفریدی،کمکم کن

بهم آرامش بده....

مگه غیر از اینه که دلها تنها با یاد خدا آرامش پیدا میکنند؟

دسته گل به آب دادیم چه دسته گلی...

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

احوالات عجیب و قریب

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

هفته دوم آذر

هفته گذشته ،هفته شلوغی بود برام.جشنواره داشتیم.تقریبا همه تایم های خالیم اونجا بودم.خداروشکر همه‌چی خوب بود. اشکال هم کم نداشتیما ولی خب کسب تجربه کردیم.

من که تازه اول راهم نسبت به بقیه....اولِ اولِ اول...سعی میکنم یاد بگیرم ازشون.

سه تا میانترم دادم یکیش نمرش اومده و خیلی خوب نیست با اینکه بیشتر از بقیه امتحانا براش خونده بودم .بقیه هم که اصلا درست نخوندم و با اینکه نمرم نیومده میدونم نتیجه خوبی هم در انتظارم نیست. در کل از خودم راضی نبودم...


دارم کتاب شهید ابراهیم هادی (جلد1) میخونم.دوسال پیش هم تا یه جاهایی خونده بودمش و به نظرم اغراق‌ آمیز اومده بود. و کتاب از کسی امانت گرفته بودم یادم نیست چه مدت پیشم بود ولی وقتی یه اشاره کوچیکی حس کردم که کتابو میخوان با اینکه کامل نخونده بودم پس دادم و خب راستش چون خیلی جذبم نکرده بود مهلت بیشتر نخواستم. اما اینبار دیدِ قبل نسبت بهش ندارم.دارم یاد میگیرم ازش.

سعی میکنم بیشتر کتاب بخونم.نشد که تو فصلِ پاییز هر ماه حداقل یه کتاب بخونم.