دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

دل نوشته های گُل گُلی

روزانه های زندگی من

کوچه خیلی حرفا داره

بعد از اتفاق صبح اومدم خوابیدم تا ظهر حدود ۳ ساعتی شد

بعد خواهرم اومد و یکم کار و بار انجام دادم

و عصر هم دوباره خوابیدم

ولی یه چیز تو ذهنم تکرار میشد 

اینکه چطور به خودش جرئت داد دست بزنه به یه زن غریبه؟؟

چطور تونست؟؟

واقعا خجالت نکشید؟؟

بعدش یاد حضرت زهرا افتادم که باردار بودن و توی اون کوچه اذیت‌شون کردن...

اون نوحه که میگه کوچه خیلی حرفا داره 

که به یادمون بیاره 

بعد یاد حضرت زینب افتادم که بعد از کشتن امام حسین توی بیابون ها پابرهنه از روی خار و خاشاک میبردنشون و تازیانه میزدن

بعدش خودم و جمع و جور کردم گفتم خجالت بکش

تو شاید یک صدم اونا رو یذره تونستی درک کنی

تو کجا اونا کجا

فقط میگم خدایا کمکم کن و دستم بگیر

دوست دارم حضورت در تمام لحظه های زندگیم حس کنم

.

.

.


اتفاق بد

سه روزی میشه که بعد از اینکه خواهر کوچیکه راهی مدرسه کردم حدود ۴۰ دقیقه ای میرم پیاده روی.

از شب تا سحر خوابم نبرد امروز،فکر نمیکردم امروز بتونم برم اما تصمیم گرفتم به خودم متعهد باشم و برم.

وسط راه یه سر هم به شهدای گمنام میزنم و یکم درد و دل میکنم باهاشون.اصلا به ذوق دیدنشون میرم.

امروز وقتی داشتم برمیگشتم حدود ساعت ۸/۵ صبح تو  فاصله حدودا ۱۰ متری تا خونه،کسی تو کوچه نبود یهو صدای یه موتوری تو فاصله نزدیک پشت سرم شنیدم و تا اومدم برگردم عقب یهو مَردی که روی موتور بود دستش از پشت زد به پام و دور شد...منم داد زدم گفتم عه بی تربیت، زبونم قفل شده بود

اصلا یه لحظه سنگ‌کوب کردم قلبم تند تند میزد

دستام میلرزید ،دویدم اومدم خونه

مردک بوق..............

بعدش گفتم حیف شد کفشم در نیاوردم بزنم بهش

تا حالا برام پیش نیومده بود چنین اتفاقی

تو فضای مجازی خونده بودم که حتی خانم های چادری از تعرض بهشون توی خیابون و جاهای دیگه گفته بودن اما حقیقتا باورم نمیشد.

یعنی باورم نمیشد در حالی که سرم به کار خودمه و ساده میرم بیرون ادمای بیمار اینجوری باشن

مردک..... انگار هندزفری تو گوشش بود و داشت همزمان حرف میزد و اینکار کرد...

وای خدایا باورم نمیشه

هنوز صدای کوبنده نبضم میشنوم 

حالم بد شد،اصلا دلم میخواد لباسام بندازم دور ،دست های کثیف اون بهشون خورد...


خوااااب شیرین

امروز حدود 5/5 ساعت خوابیدم 

بازم خوابم میاااد

درس دارم از اون جایی که باید باشم خیلییی عقب ترم

برم تا اذان بخوابم حداقل

چرا نمی تونم درست درس بخونم؟


باید یکی پا پیش بذاره

 اغلب دعواها، قهرا بیخودی پیش میان

یعنی دو طرف بی حوصله‌ان،خسته‌ان

بعضی وقتا جای بعضی حرفا نیست

بعضی وقتا بعضی از شوخیا بیش از حَدِ

فاصله میندازه بین آدما

مهم اینه بعد این اتفاقا یکی بیاد حرف بزنه

یکی پا پیش بزاره تا اون یکی بخندونه دوباره

مهم اینه بدونیم هیچکدوم بد نیستیم دشمن نیستیم

هیچکدوم هیچوقت اولش فکر نمی کردیم که

طولانی ترین دوستی هامون رو،

سر کوچکترین مسائل از دست بدیم


#امیرعلی_ق


سالِ نو مبارک

سلاااام

عیدتون مبارک

سال نو مبارک

قرنِ نو مبارک

ان شاءالله که تا حالا بهتون خوش گذشته باشه و باقیمانده تعطیلات هم مفیدتر و بهتر باشه.

این چالش ما که رها شد از لحاظ رعایت ساعتش و اینا تا وقتی سفر بودم که عالی بود چون زمانش کم و کنترل شده بود معمولا آنتن نمیداد یا آنقدر در طول روز این طرف اونطرف میرفتیم که وقت نمیشد،شبا هم که خواااب یعنی قشنگ بیهوش میشدما

بعله ان شاءالله بعد از تعطیلات چالش جدید میزاریم و پیش میریم.

خب فعلا برم

کلی صحبت دارم که ان شاءالله میام به مرور در موردشون مینویسم...

مواظب خودتون باشید